زندگي نامه مولانا دادالرحمن
سالگذشته(1421 هـ. ق) در ماهربيعالاولجلسهمجمعفقهيعلماياهلسنتدر حوزه علميه دارالعلوم زاهدانبر گزار گرديد، قراربود در جلسهمسائلمهمفقهيمورد بحثو تبادلنظر قرار گيرد. شيخالاسلاممولانا عبدالحميد فرمود: «شركت علمايبزرگدر اينجلسهلازماست» براياينمنظور راقمالسطور و مولويعبدالمجيد مأموريتيافتيمكهشخصاً بهقصرقند رفتهاز مولانا درخواست نماييمتا در جلسه مجمعفقهيشركتنمايد.
ما بهقصرقند رفتيمو او را برايشركتآمادهكرديم، فرمود: «برايموسيلهبفرستيد ـ انشاء الله - در جلسهشركتخواهمكرد». بالاخرهدرتاريخمقرر، شورايفقهيبرگزار گشت و مولانا دادالرحمننيز شركتكرد.علمايطراز اولبلوچستانو تعدادياز علمايبرجستهخراساندر اين جلسه شركت داشتند.
حضور مولانا دادالرحمندر اينجلسهتوجههمگانرا بهخود جلبكردهبود. وقتي بحث علمي شروعميشد و نوبتبهمولانادادالرحمنميرسيد، همه شركتكنندگان بياناتو اظهار نظرهاياو را با توجه ميشنيدند و لذتميبردند. او ضمن بياننظرياتخود،خاطراتاساتيد ديوبند و لطايف علميمعنيداريرا تعريفميكرد و به جلسهشور و شوقزايد الوصفيميبخشيد.
آنهاييكهاولينبار اينگنجينهبزرگعلميرا ميديدند، تمنا ميكردند كاشويدر يكياز حوزههايبزرگفيضميبخشيد. اينجا بودكهشيخالاسلاممولانا عبدالحميد با اصرار فراواناز ويخواستكهبهزاهدانتشريفبياورد و ضمنزينتبخشيدنبهمسند افتاء وقضاء، طلابو تشنگان علومرا مستفيد گرداند. بالاخرهمولانا دادالرحمنپذيرفتو در ماهربيعالثاني1421 هـ ق به زاهدان تشريفآورد.
چند ماهقبلاستاد بزرگعلامهمفتيخدانظررحمهاللّهاز دنيا رحلتكردهبود و بر اثر رحلتويخلاء بزرگيدر حوزهعلميهو عليالخصوصبخشدارالافتاء ايجاد شدهبود، گويا حوزهتاريكشدهبود؛ اما با تشريففرماييعلامهدادالرحمن، رونققبليخود را بازيافت.
مولانا تا پايانسالتحصيليدر حوزهاقامتداشت. روزهايعجيبيبود. از صبحتا ظهر در دارالافتاء حضور داشتو جواباستفتاها راتصحيحو امضاء ميكرد.
طلابدرجةتخصصفيالفقهرا راهنماييمينمود، خوشميگفتو دُر ميسفت. بعد از ظهرها استراحتميكرد. موقععصر علما وطلابگرد او جمعميشدند، او بود كهسخنميگفتو همه سراپاگوشبودند.
پاسخهر اشكالينزد ويآمادهبود گاهيطلابدر مسير راهمطلبياز وي ميپرسيدند، مولانا تا دير ميايستاد و صحبتميكرد. بنده گاهي ميآمدم عرضميكردممولانا را اذيتنكنيد، اما او ميفرمود: «خير مناذيت نميشوم دوستدارمبا طلابباشم».
جلوههايياز تواضعايشان:
مولانا دادالرحمنزندگيبسيار سادهايداشتو متواضعبود. اينجا بود كهبا وجود اينهمهعلمو فضلهر شخصيبدونتكلفميتوانستاز وياستفادهنمايد.
برخورد ويبا مردم، انسانرا بهياد سيرترسولاكرمصلياللّهعليهوسلمو صحابهميانداخت.در حديثآمده كه حضرترسولاكرم صلياللّهعليهوسلمچنان متواضع بود كه پيرزنياز كنيزهاي مدينهبر سر راه، دستآنحضرترا ميگرفتو مشكلاتخود را براي وي بيان ميكرد.
براستيكهمولانا دادالرحمناتباعسنتميكرد. برايويفرقينداشت، كه مُراجع چهكسياست، بههميندليلهمهمردماو را دوستميداشتند. امّا با رحلت وي احساسهمهميكردند كه بيكس شدهو مرشد پر مهر و مهربانيرا از دستدادهاند. يكياز اهاليقصرقندتعريفميكرد كهمولانا بهبازار ميرفتو لوازممورد نياز منزلرا تهيهمينمود و با خود بهمنزلحملميكرد. ما نزد ويميرفتيموعرضميكرديماجازهبدهيد اينكالا را حملبكنيمشما بزرگو مرجعهمههستيد. ميگفت: «خير! مگر مناز سرور كائنات حضرت رسولاكرم صلياللّهعليهوسلمبهتر هستم، مگر آنحضرت صلياللّهعليهوسلموسائلخود را با خود حملنميكرد كارهايشرا خودش انجام نميداد؟!»
مولانا بعد از پايانجلسهسالانهصحيحبخاريبهقصرقند بازگشت، بهاميد اينكه سال آينده مجدداً بهدارالعلومزاهدانبرگردد. بالاخرهتعطيلاتسپريشد، ثبتنامدر دارالعلومزاهدانآغاز گرديد و برنامه درسيتنظيمگشت؛ قرار شد براي مولانا دادالرحمنيكدرسازدورةحديثو يكدرساز دورة تخصص فيالفقه گذاشتهشود و بقيهاوقاتشدر دارالافتاء و القضاء مورد استفادهقرار گيرد. اسم ويدرتابلوياعلاناتدرجگرديد، طلاببرايدرسشروز شماريميكردند.
اعضاء دارالافتاء خيلياز مسائلرا گذاشتهبودند تا مولانا برگردد و دربارةآنها نظر نهاييبدهد. يكروز قبلاز رحلتشبهدوستانعرضكردمكهمولانا دير كرد به مديریت محترم بگوييد زودتر وسيلهايبفرستند تا مولانا تشريفبياورد.
برادرممفتيعبدالقادر مژدهداد كهماشينمدرسهرا فرستادهاند تا ايشانرا بياورد، فردا انشاء الله خواهد آمد.
صبحسهشنبهدوازدهم/ ذيالقعده/ 1421 مقارنبا هيجدهم/ بهمنماه/ 1379 مژدهدادند كهمولانا بهسويزاهدانحركتكردهاست. منتظر شديمكهتا شبتشريففرما خواهند شد. نماز مغربرا خواندهبهمنزلرفتمدر حاليكه مشغولمطالعهبودم، تلفنزنگزد، گوشيرا برداشتم. شيخ الاسلام مولانا عبدالحميد با صدايپر از اندوهو غمفرمود: «تسليتعرضميگويم!» از جا تكانخوردم؛ ـانالله و انا اليهراجعونـ حضرتچهپيشآمده؟ فرمود: «مولانا دادالرحمنبر اثر تصادفدر ده كيلومتري زاهداندرگذشتهو اكنونجنازهاشدر بيمارستاناست».
واقعاً لحظةسختيبود، قلبمدچار استرسو فشار شده بود، بهنماز و دعا متوسلشدم، بهمدرسهآمدم، گروهياز اساتيد جمعشدهبودند و همهاندوهگينبودند، بهيكديگر تسليت ميگفتند ؛ احساسميكردند پدر مهربانيرا از دستدادهاند.
چند ماهپيش، رحلتحضرتمولانا مفتيخدانظر اتفاقافتادهبود و هنوز جراحات قلوبالتيامنيافتهبود كهحادثهجداييمولانادادالرحمندلها را تكانداد و جراحاترا مضاعفنمود.
بالاخرهساعت12شبجنازهفقيهعصربعدازطيمراحلقانوني به صحنحوزهعلميه دارالعلوم زاهدان آوردهشد. مولانا احمدناروئيو بعضيديگر از دوستانهمراهبودند. جنازهتوسطقاريمحمد سليمو مولانا احمد در باغچهحوزهغسلدادهشد و تجهيز وتكفينگرديد. در همينباغچهجنازهشيخالاسلاممولانا عبدالعزيز و علامهمفتي خدانظر تجهيز و تكفينشدهبود.
جنازهبعد از غسلبهاتاقيكهمحلاستراحتمولانا دادالرحمنبود بردهشد، گروهياز طلابتا صبحدر كنار جسد مباركايشانشبرازندهنگهداشتند. بعد از نماز فجر بهامامتشيخالاسلاممولانا عبدالحميد نماز جنازهبرگزار گرديد.
حضرتشيخالاسلامبا جمعياز اساتيد دارالعلومزاهدانو علماء و مردم منطقه همراه جنازهبهمقصد قصرقند حركتكردند. وقتيازجكيگور رد شديم، تعدادياز مردمقصرقند جنازهرا استقبالكردند و هر چهجلوتر ميرفتيمتعداد استقبالكنندگاناز هر قشر بيشترميشد، جمعيت موجميزد. جنازهابتدا بهمنزلمرحومبردهشد و بعد براينماز بهمحلعيدگاهآوردهشد. عيدگاه پر از مردمبود، مردمميگفتند در تاريخقصرقند چنينتشيعجنازهايصورتنگرفتهو چنين اجتماعي برگزار نشده است. مردم فوقالعاده اندوهگين بودند، صداي گريه از هر طرف شنيدهميشدواز ديدگان اشك ميباريد. شيخالاسلاممولانا عبدالحميد مردمرا بهصبر و شكيباييتوصيهكردند و سخنراني مفصليايراد فرمودند.
در حاليكهمردماز عصر تا مغربنشستهبودند مولانا محبيو مولانا نعمتالله و مولانا عبدالله امامجمعهنيكشهر و راقمالسطور نيزسخنانيايراد كردند.
نماز جنازهتوسطمولانا تاجمحمد بزرگزادهبرگزار گرديد. در نماز جنازه شخصيتهاي علمي معروف استان از جملهمولانا عبدالرحمنچابهاري، مولانا محمد يوسفحسينپور رئيس مدرسه عينالعلوم گشت ، و دهها تناز علمايديگر شركتداشتند. بالاخرهنزديكيهايغروبفرا رسيد، تا اينكه جنازه فقيهعصر توسطشيخالاسلاممولانا عبدالحميد بهخاكسپردهشد. (اللهماغفرلهو ارحمهو عافهواكرمنزلهو انزلعليهرحمتك، اللهملا تفتنا بعدهو لا تحرمنا اجره).
سپسحضرتشيخالاسلامبهفرزندانمولانا دادالرحمنتسليتگفتند و آنها را بهصبر و استقامت توصيهميكردند. شيخالاسلامضمنتوصيهمردمبهصبر فرمودند: «حضرت مولانا دادالرحمن رحمهاللّهواقعاً يككتابخانهسيار بود، سينهاشاز علمو معرفت موج ميزد وحافظهاي كامپيوتريو خارقالعادهايداشت. واقعاً برايما سختبود. در صحن حوزهعلميهدارالعلومزاهداندر جاييكهجنازهحضرتمولانا عبدالعزيز رحمهاللّه را غسلداديم، و در جاييكهجنازةحضرتمولانا مفتي خدانظر رحمهاللّه غسلداده شد؛ در همانجا جنازهمولانا قاضيدادالرحمنرحمهاللّهرا غسل داديم. بايد اين جنازهاز منبععلمومركز دينبلند ميشد، بايد از حوزه علميه بر ميخاست، نهاز روستا و نهاز جايديگر!
در مدتكوتاهيكهايشاندر زاهدانتشريفداشتند، همهعلما و طلابو مردم زاهدان از محضر ايشانكسبفيضكردند. از سادگياوكمالاستفادهرا بردند و همهشيفتهاو شدهبودند. او ساده زندگيكرد؛ شخصيتيبا اينپايهبلند علميو با اينفقاهت، آنقدر سادهزندگيميكرد كه هر كسايشانرا براياولينبار ميديد تشخيصنميداد كهايشانيككشاورز استيا يكعالمبرجستهو فقيهتوانا. او نسبتبهعلماياينعصر يكفقيهچيرهدستو حتييكمجتهد بود».
فرزندان:
مولانا دادالرحمنچهار فرزند پسر و دو دختر دارند.
فرزند بزرگشمولويفضلالرحمنفارغالتحصيلدارالعلومكراچياستو بسيار مستعد و داراي صلاحيت ميباشد. دو فرزند ديگرشعزيز الرحمنو حبيبالرحمن تحصيلكرده دانشگاه هستند كهبا رتبههاي بالا قبولشدهاند. فرزند چهارمشحفظالرحمن در دبيرستان نمونه درسميخواند. الحمد لله فرزندانايشان، فرزنداني صالح، دارايصلاحيتو قابليتميباشند كهاميدواريم موفقبوده و راه پدر گراميشانرا ادامه دهند.
بدون ترديد در گذشت مولانا قاضيدادالرحمنضايعهبزرگيبرايجامعهاسلاميو محافل علمي بشمار ميرود كهجبرانآنبهاينزوديها مشكلبهنظر ميرسد. اما بهر حال مرگحقاستو بندهمؤمندر مقابلتصميماتو قضا و قدر الهيچارهايبجز تسليمورضا ندارد.
اكنون بر ماست كهراه وي را ادامه دهيم و به نصايحايشانعملكردهو برايعلو درجاتشمرتباً دعا كنيمو احساناتو خدماتايشانرافراموشننمايي
نوسينده: محمد قاسم قاسمي
بازنویسی: قادربخش رئیسی