جغرافیای بلوچستان

جغرافیای بلوچستان

بلوچستان با وسعتی حدود ۵۰۰/۱۸۷ کیلومتر مربع، ۴/۱۱ درصد از مساحت کل کشور را تشکیل داده و از پهناورترین استان ایران می‌باشد، که با قرار گرفتن در بین ۲۵ درجه و ۳ دقیقه تا ۳۱ درجه و ۲۷ دقیقه عرض شمالی از خط استوا و ۵۸ درجه و ۵۰ دقیقه تا ۶۳ درجه و ۲۱ دقیقه طول شرقی از نصف‌النهار گرینویچ، از نظر جمعیتی از کم تراکم‌ترین بلوچستان‌های کشور است. بلوچستان از شمال به خراسان و کشور افغانستان، از شرق به ایالت بلوچستان و نیمروز درافغانستان ، از جنوب به دریای مکران (عمان) و از مغرب به ‌ کرمان و هرمزگان محدود می‌شود.

شمال بلوچستان(سیستان و بلوچستان) ، نگینی است برآمده از آبرفت‌های رودخانه هیرمند، که بزرگ‌ترین دریاچه آب شیرین جهان را در خویش جای داده‌است. کوه خواجه تنها پشته بلندی می‌باشد که در منطقه مسطح زابل (سیستان) خود نمایی نموده و نزد اهالی از قداستی خاص برخوردار است. دشت زابل که در گروه اقلیم بیابانی میانه قرار دارد، بارشی کمتر از ۶۵ میلی متر را در سال دریافت می‌کند و میزان تبخیر در آن به بیش از ۵۰۰۰ میلی متر می‌رسد. این شرایط در مجموع باعث خشکی فیزیکی شدید محیط بوده و در سالهایی که میزان ورودی آب رودخانه هیرمند کاهش می‌یابد، خشکسالی‌های مخرب توسعه پیدا می‌کند. شریان حیاتی منطقه یعنی هیرمند نوسانات سالیانه قابل ملاحظه‌ای را نشان می‌دهد. وزش بادهای ۱۲۰ روزه که از اواخر بهار تا پایان تابستان می‌وزد در تشدید نیاز و خشکی محیط موثر است.

جنوب بلوچستان

جنوب بلوچستان نیز صدفی است که وسعت متنوع اش را با دریای مکران (عمان) گره زده‌است. این وادی دارای طبیعتی کوهستانی می‌باشد. مناطق جنوبی بلوچستان با توجه به مجاورت با دریای عمان و بهره گیری از بادهای موسمی اقلیم متفاوتی دارند. بالا بودن میانگین دما و پایین بودن نوسانات آن از مشخصه‌های اساسی اقلیم منطقه‌است. با توجه به پایین بودن بارش و عدم وجود منابع برفی کوهستانی اکثر جریانات رودخانه‌ای، موقتی و فصلی بوده و در بخش وسیعی از بلوچستان منابع محدود آب‌های زیر زمینی تنها امکانات تأمین آب بشمار می‌آیند. وجود مخروط آتشفشانی تفتان با ۳۹۴۱ متر ارتفاع در شمال بلوچستان مرکزی، شرایط اقلیمی متنوع و جالبی را فراهم آورده‌است (۱). با توجه به دوره آماری ۱۳۷۵- ۱۳۵۹ میانگین بارش سالیانه بلوچستان ۸/۱۳۹ میلی متر و میانگین دمای سالیانه ۶/۲۲ درجه سانتی گراد، می‌باشد (۲). از لحاظ تقسیمات کشوری - بلوچستان دارای ۸ شهرستان، ۳۲ بخش، ۳۰ شهر، ۹۴ دهستان و حدود ۶۳۰۰ آبادی می‌باشد.

منابع طبیعی

وسعت بلوچستان و تنوع آب و هوایی ،موجب بروز تنوع در پوشش گیاهی و غنای منابع طبیعی تجدید شونده گردیده‌است. حدود ۵۵ درصد از کل مساحت بلوچستان معادل ۰۰۰/۲۵۰/۱۰ هکتار را مراتع در برگرفته‌است که ۳۰۰ هزار هکتار مراتع خوب، ۷۵۰ هزار هکتار مراتع متوسط و ۲/۹ میلیون هکتار مراتع فقیر و خیلی فقیر می‌باشد. وجود تالاب هامون و امکان تولید علوفه نی و بونی در سطح ۰۰۰/۱۵۰ هکتار با تولید متوسط حداقل ۶ تن در هکتار علوفه خشک (در مواقع غیر خشکسالی) از سرمایه‌های مهم منطقه به شمار می‌رود. در بلوچستان بیش از ۱۲۰۰ گونه گیاهی که حدود ۷۰ گونه آن دارای ارزش دارویی و صنعتی می‌باشد شناخته شده‌است. از جمله می‌توان گونه‌های کهور، کنار، بنه، بادام، جش و گز روغن را نام برد. مساحت جنگل‌های بلوچستان که عمدتاً نیمه متراکم و کم تراکم هستند قریب به یک میلیون هکتار می‌باشد. همچنین حدود ۳/۶ میلیون هکتار را بیابان و شنزار در بر گرفته‌است. 

تصاویری از بلوچستان

ایران و جایگاه بلوچستان

ایران به معنی سرزمین اریایی  است واقوام زیادی در این سرزمین زندگی می کنند وبلوچستان به عنان یکی از ساتراپی های هخامنشیان دارای قدمت طولانی است که اکنون به مختصری از این فرهنگ می پردازم.:

کتیبه داریوش هخامنشی و بلوچستان:

نام بلوچستان در كتيبه هاي ميخي داريوش بر بيستون و تخت جمشيد "مكا" يا "مكران" ضبط شده و از آن به عنوان استان چهاردهم امپراطوري هخامنشي نام برده شده است (سده ششم پيش از ميلاد مسيح). يونانيان باستان در مورد بلوچهاي مكران (بلوچستان ) مطالب بسيار زيادي نوشته اند.

   منبع. بلوچستان گودرزیا

ادامه مطالب را کلیک کنید

ادامه نوشته

مروری بر مراسم ازدواج در میان قوم بلوچ: عروسی بلوچی

برپایی مراسم ازدواج در میان بلوچ های ایرانی کما بیش همچون رسم سال های دور این قوم است و دستکم 8 مرحله از مراحل عروسی همچنان در میان بلوچ ها به اجرا درمی آید. گرچه اینک به واسطه تغییر وضعیت اقتصادی مراسم 7 شبانه روزی عروسی بلوچی به برنامه ای 3 شبانه روزی محدود شده

ادامه مطالب را کلیک کنید

ادامه نوشته

شهر سرباز

 سرباز قسمت زیبائی از  سرزمین تاریخی بلوچستان است که تقریبا در صد کیلومتری جنوب شهرستان پهره (ایرانشهر) قرار گرفته است. سرباز که بیش از صدهزار نفر جمعیت دارد 65% مردم آن تحصیل کرده و با سواد هستند. سرباز دارای مردمی بسیار خون گرم و مهمان نواز است که هنوز هم به روایات سنتی قدیم خود پایبند هستند. سرباز اخیرا تبدیل به فرمانداری شده است و مرکز آن شهرستان راسک است.

 

شاعر جوان و عزیز آقای سعید ملک زایی

به نام خدا

 

دریا بیا دستم بگیر  <<<<<<- سروده: سعید ملک زائی

 شاعر جوان و عزیز آقای سعید ملک زایی از خطه سر سبز سرباز می باشد که دارای چندین اثر زیبا و آموزنده می باشد.

ادامه مطالب را کلیک کنید

ادامه نوشته

مصاحبه بلوچ آکادمی با حمید ملکزاده

مصاحبه آکادمی علوم انسانی بلوچ ایران با حمید ملکزاده

"معرفی یکی از شاعران مشهور سراوانی"

 

حمید ملکزاده

شاعر و نویسنده معروف سراوانی و عضو انجمن های

هنری و فرهنگی زاهدان و سراوان

 

ادامه مطالب را کلیک کنید

ادامه نوشته

تصاویری از سرزمین شن باد و آفتاب, سیستان و بلوچستان.

 

                                         بلوچستان

برای دیدن عکس ادامه مطالب را کلیک کنید

ادامه نوشته

درباره ساز سه تار

 

« سه تار سازي است قديمي و از دسته سازهاي زهي كه در اثر ضربه ناخن انگشت سبابه به صدا در مي آيد . وجه تسميه سه تار معلوم است ؛ زيرا اول داراي سه سيم بوده و بعد ها يك سيم به آن اضافه شده است . مي گويند كه سيم چهارم را ( مشتاق عليشاه) اضافه كرده و به نام او آن را ((مشتاق )) گويند . سه تار تشكيل شده از كاسه ، دسته و پنجه كه محل گوشي ها است. كاسه اين ساز تقريبا كروي و به شكل گلابي است كه از وسط نصف كرده باشند.
جنس كاسه از چوب درخت توت است . روي كاسه ساز صفحه نازك چوبي قرار دارد كه درروي آن نزديك دسته ساز چند سوراخ تعبيه شده است . اندازه سه تار در نواحي مختلف فرق مي كند و بطور متوسط در حدود 76 تا 80 سانتي متر است محل ارتعاش آزاد سيم يعني فاصله خرك تا شيطانك 63 سانتي متر است . روي دسته به وسيله زه باريكي پرده بندي شده است و در پهلوي دسته شياري است كه محل گره زدن زه پرده ها است.
پرده هاي اصلي با چند لا، زه پيچيده شده است كه آن را شاه پرده و پرده هاي فرعي را ميان پرده مي گويند . سه تار داراي چهار سيم است . سيم ها در انتها به سيم گير متصل بوده و پس از عبور از خرك موازي هم در امتداد دسته از شيار شيطانك رد شده و بعد از يك (( زه چهار لا )) كه فوق شيطانك است گذشته و به گوشي ها پيچيده مي شود . گوشي روي پنجه مخصوص سيم سفيد ( اول و سوم ) و گوشي پهلوي پنجه مخصوص دو سيم زرد ( دوم و چهارم ) است . در آزمايش هايي كه روي تارهاي مرتعش بعمل آمده معلوم شده كه سيم هايي كه با زدن مضراب به ارتعاش در مي آيد اگر محل مضراب در كنار باشد (( هارمونيك )) فراوان يا فركانس زياد ايجاد مي كند.
ازين جهت چنين سازي صدايي تيز فلزي دارد . در صورتي كه اگر به جاي مضراب ناخن يا انگشت را بكار بريم از عده هارمونيك با فركانس زياد كاسته شده و صدا ملايم تر به گوش مي رسد ازين جهت صداي سه تار از سازهاي مشابه لطيف تر استسه تار داراي 25 تا 28 پرده است . وسعت صوتي آن در روي سيم اول از ( do3 تا SoI4 ) و روي سيم زرد از ( SOI1 تا Re4 ) است . براي نواختن ، سه تار را روي ران پا قرار مي دهند و با ناخن انگشت سبابه دست راست عمود بر امتداد سيم ضربه وارد ميكنند.

نگاهی به هنر سفالگری بانوان کلپورگانی در سیستان و بلوچستان

سفال کلپورگان یکی از هنرهای دستی سیستان و بلوچستان است که اغلب خانواده‌ها و زنان بلوچ با ظرافت و توانایی هنری بالا آن را تولید می‌کنند. . . . سفالگری همانند دیگر هنرهای سیستان و بلوچستان رواج دیرینه در این منطقه داشته بطوری که نمونه‌هایی از آن مربوط به دوران مادها در برخی نواحی از جمله "دهانه غلامان" سیستان یافت شده است.نمونه‌های دیگر رواج این هنر در منطقه کشف سفالهایی مربوط به دو هزار سال پیش از میلاد در روستای "دامن" شهرستان ایرانشهر است که اکنون برخی از از آنها در گنجینه‌های مختلف استان و کشور نگهداری می‌شود. در کلپورگان واقع در شهرستان سراوان بر خلاف دیگر مناطق رایج تولید سفال از جمله "لالجین" همدان و "کوزه‌کنان" آذربایجان، این تنها زنان هستند که با دستان ظریف و هنرمند خود سفال می‌سازند و مردان هرگز این کار را انجام نمی‌دهند. توانایی و ذوق فراوان، اتکا به هنرهای اصیل بومی و قدمت چندین هزار ساله، سفال کلپورگان را به شناسنامه فرهنگی منطقه سراوان و حتی بلوچستان مبدل کرده است. بر اساس اعلام کارشناسان صنایع دستی، قدمت هنر سفال‌سازی در کلپورگان به سبب غیرلعاب بودن به چندین هزار سال پیش برمی‌گردد زیرا تاریخ رواج و ساخت سفالهای لعاب دار در مناطق تولید این صنعت دستی به بعد از سالهای ‪۹۰۰ میلادی برمی‌گردد. بطور کلی در منطقه کلپورگان از دیرباز تاکنون یک کارگاه و ساختمان بزرگ آجری با قوسهای زیبا در چند صد متر خارج از روستا وجود داشته که زنان روستایی با دستان ترک خورده اما هنرمندشان در آن به تولید سفال می‌پردازند مهمترین مواد در ساخت و تولید سفال کلپورگان شامل خاک رس، سنگ تیتک و کوره برای پخت و مهمتر از آن هنر دستان زنان بلوچ منطقه است. در نزدیکی روستای کلپورگان ذخیره و معدن خاک رس با نام "مشکوتان" با دو نوع خاک ریز و درشت وجود دارد.خاک خام این منطقه به شکل "گل اخرا" است که پس از پخته شدن به رنگ قرمز در می‌آید.هنرمندان سفالگر منطقه خاک رس را به محل کارگاه که دو حوض بتونی برای حل کردن، بهم زدن و خشک کردن دارد انتقال می‌دهند. زنان پس از تهیه گل رس، سنگ تیتک نوعی سنگ منگنز که رنگ بدست آمده از آن قهوه‌ای بوده و همچنان پس از پخت در کوره ثابت می‌ماند را از منطقه‌ای به نام "تپه آچار" در کهوران بخش زابلی سراوان تهیه می‌کنند.این زنان هنرمند همچنین با استفاده از پودر سنگ تیتک با برگ پیش خرما کار طراحی نقوش که بیشتر نقطه‌نقطه و یا سنتی بوده بر روی ظروف سفالی را انجام می‌دهند. پس از کار شکل‌دهی، سفالهای تولید شده به مدت ‪ ۱۰روز در معرض تابش آفتاب قرار می‌گیرند تا بطور کامل خشک شوند و سپس برای یکبار پختن در دورن کوره قرار می‌گیرند.کوره‌های سنتی در کلپورگان در داخل زمین حفر شده و به صورت گودالی گرد که قطر دهانه آن یک متر و قطر قسمت پایین سه متر و عمق آن حدود ‪ ۲/۵متر است به مدت دو روز ساخته دست هنرمندان توانمند منطقه را در خود جای می‌دهد. پس از این کار در بین دو ردیف وسط کوره با چوب آتش روشن می‌کنند که در تمام مدت روز روشن است و در شب خاموش می‌شود.در پایان روز دوم در کوره را محکم با کاه گل می‌پوشانند پس از دو روز در را باز می‌کنند و پس از اینکه کوره کامل سرد شد، ظروف را بیرون می‌آورند. اکنون نوبت آن است که هنر زنان صبور و پر تلاش بلوچ همانند نگینی درخشان در زیر آفتاب سوزان کویر مانند الماس خودنمایی کند.در پایان ساخته اصیل دست و ذهن خلاق زنان کلپورگان آماده استفاده است و این همان سفالهایی است که اکنون در اغلب فروشگاههای صنایع دستی سیستان و بلوچستان و ایران عرضه شده و به فروش می‌رسد. سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان در چند سال اخیر به علت جایگاه این صنعت در اقتصاد منطقه و قابلیتهای آن در ایجاد درآمد برای زنان و دختران روستایی منطقه به آن اهمیت بیشتری داده و در زمینه تشویق روستاییان بلوچ به فعالیت بیشتر در رشته سفالگری، اقدام به فراهم کردن امکانات ساده این هنر در روستای کلپورگان شهرستان سراوان کرده است. روستای قدیمی کلپورگان در جنوب شرقی سیستان و بلوچستان نزدیکی مرز پاکستان و در ‪ ۳۹۰کیلومتری جنوب زاهدان قرار گرفته است.

بحران آب و لزوم آينده‌نگري در سيستان و بلوچستان

امان الله تمنده رو

 آينده‌نگري و برنامه‌ريزي دو ويژگي اصلي مديران​موفق است.اگر مديران و تصميم‌سازان جامعه‌اي نتوانند براي آينده شهر، استان و كشورشان برنامه‌ريزي موفقي داشته باشند، هنگامي كه آينده فرا مي‌رسد جامعه نه تنها با مشكلات فراواني مواجه مي‌شود بلكه بايد هزينه‌هاي فراواني براي جبران كاستي‌ها، عقب ماندگيها و ندانم كاريهاي گذشتگان متحمل شود.

ادامه مطالب را کلیک کنید

ادامه نوشته

تصاویری از مکران

سرباز با وسعتی حدود11500 کیلومتر مربع به مرکزیت شهر راسک از شمال با شهرستانهای سراوان وایرانشهر از شرق با کشور پاکستان از جنوب با شهرستان چابهار واز غرب به شهرستان نیکشهر همجوار است سرباز دارای ۴ بخش راسک ، سرباز و پارود، فیروز آباد می باشد .

 

مناظر طبیعت بلوچستان شهر قصرقند

 

عکس محمد امین عزیزی وبلاگ نویس قصرقند

ادامه مطالب را کلیک کنید

ادامه نوشته

سفری به هیت ( قصر قند )

هر بار که می خواهم برای وبلاگ  چیزی بنویسم نمی دانم چرا چندین ماه می گذرد این بار هم بعد از روزهای زیاد می خواهم چیزی بنویسم .

خیلی وقت بود دوستان پیشنهاد داده بودند چند روزی به هیت ( قصرقند) برویم ولی گرفتاریها نمی گذاشت تا اینکه هفته گذشته به بهانه عروسی که قرار بود برگزار بشه به دعوت دوستی تصیم گرفتیم  به هیت برویم البته من تقریبا هشت سال پیش برای فوتبال به قصر قند رفته بودم که خیلی خوش گذشته بود و حالا می خواستیم به هیت برویم پنج شنبه بعد از این که دو تا از ماشینهای منطقه آزاد خود را با یک پژو405 و یک پراید  عوض کردیم چون ماشینهای پلاک منطقه فقط تا شعاع 30 کیلومتر مجوز عبور و مرور را دارند ولی ما تا 60 کیلومتر هم استفاده می کنیم  ساعتهای پنج  از چابهار حرکت کردیم ما نه نفر بودیم اولین بار بود که از مسیر نیکشهر می رفتم جاده خوبی درست کرده بودند وتا نیکشهر خوب بود ولی از نیکشهر تا هیت مثل جاده بریس چابهار دست انداز زیاد داشت ولی کنار جاده خیلی زیبا بود و مزرعه های برنج و علف مسیر را زیبا و تماشایی کرده بودند اطراف ساربوگ و حمیری قشنگ بود درست غروب آفتاب به هیت رسیدیم و بعد از نماز عشا مراسم نکاح  بود و بعد هم شام مفصلی خوردیم و سپس به خونه ای که دوستمان برای ما در نظر گرفته بود رفتیم و تا ساعتهای دو سه صبح بیدار بودیم سپس استراحت کردیم صبح هم ساعتهای ده می خواستیم به کهن برویم آبتنی کنیم هوا البته زیاد گرم نبود ولی فرقی که با چابهار داشت شرجی اینجا نداشت . کهن چشمه ای است که آب از زیر زمین در حر کت است  و آبش  خیلی خنک بود  و دوستان می گفتند که به همین نسبت زمستانها آبش گرم می شود وهمیشه آبش جاری است و خشک نمی شود کاش ما در بریس هم یکی از این کهنها را داشتیم تا برای تهیه آب این همه مصیبت نداشتیم.
بعد از کهن دوباره به محل عروسی رفتیم و سپس  نماز جمعه خواندیم و ساعتهای سه نهار خوردیم وبعد از نهار هم وقتی هوا خنک تر شد به باغهای اطراف هیت رفتیم باغهای خیلی زیبایی بود البته در این موقع فصل تنها لیمو و خرما داشت ما هم اونجا لیمو ترش چیدیم و دوستانمان هم زحمت کشیدند و صندوق هر دو ماشینمان را پر از خرما کردند و ما را حسابی شرمنده کردند   و اگر روزی هم گذرشان به بریس افتاد باید با ماهی  زحمتهای زیادشان را جبران  کنیم.

و بعد از نماز مغرب به طرف چابهار حر کت کردیم و ساعت ده شب هم به چابهار رسیدیم سفر جالب و بیاد ماندنی بود.



نوشته شده توسط فیض

عكسهايي از بلوچستان

 

تصاويري زيبا از بلوچستان شهرستان سر باز

1.jpg

2.jpg

ادامه مطالب را کلیک کنید

ادامه نوشته

اشعار زیبای بلوچی من ندرباتو په وتی بلوچ و بلوچستان

پنءُ مزواکۓ من کولیگاں تو بازارءَ مرو

بے انانیءَ کدیءُ کدی بے وارءَ مرو

وتی زندءَ من تئی گندگءِ رنجءَ مرتاں

منی ادّیره ءَ گوں شنگ اِتگیں شارءَ مرو

من وتی گِلّهءُ زنگاں وتی ربّءَ نه براں

که حبر گوش مداریت پرا سردارءَ مرو

تئی ندراں منی دلبر اگں هرچی بکنئے

منءَ پاد مالءُ منی دشمنءِ دیدارءَ مرو

اگاں کائے په نداره یک دمانے تاگت

تاں نچارۓ منی گٹو کنگءِ دارءَ مرو

تو گنوک ۓ که کریم زیادهیں امیت کنئے

مهه وشانی په دپءِ کندگءُ گفتارءَ مرو

*ادیره: قبر ، مانش

اشعار زیبای سعدی بلوچستان مولانا عبدالله روانبد(رح)

برای مشاهده اشعار مولانا عبدالله روانبد (رح) ادامه مطالب را کلیک کنید

ادامه نوشته

قوم بلوچ در نظر استاد امید بیوس

نوشته استاد امید بیوس در فرهنگ

برای دیدن مقاله ادامه مطالب را کلیک کنید

ادامه نوشته

سر زمین مکران ( بلوچستان)

 

داستان میر حمل هوت

در سال 875 هجری قمری برابر با1453 میلادی وقتی که سلطان محمد فاتح پادشاه عثمانی، امپراتوری روم شرقی را برانداخت و بندر قسطنطنیه را به تصرف خود در آورد، به سبب نفوذ و تسلط ترکان بر قسمت شرقی دریای مدیرتارنه، آسیای صغیر و شام راه تجارت بین اروپا و آسیا بسته شد و بازرگانان ونیزی و پرتغالی که با کالاهای کشورهای آسیایی به ویژه هندوستان علاقه داشتند، ناچار به فکر افتادند که راه دیگری برای رسیدن به هندوستان پیدا کنند.

تاجران ونیزی متوجه ی راه دریایی اسکندریه و دریای احمر شدند، ولی در این راه بدفرتاری حاکمان مصر و مشکلات دیگر مانع کار آنان شد. در همین ایام چند تن از دریانوردان پرتغالی نیز هب قصد کشف راه هندوستان، از جنوب آفریقا حرکت کردند. در سال 896 هـ.ق برابربا 1487 میلادی یکی از آنان به نام بارتلمی دیاز از دماغه ی امیدنیک گذشت و وارد اقیانوس هند شد. ولی نتوانست خود را به هندوستان برساند و به پرتغال بازگشت.

در سال 904 هـ.ق مطابق با 9-1498 میلادب دریا سالار پرتغالی و اسکو دوگاما اره ظابی امدینیک را کشف کرد و خود را به کرانه های هندوستان رسانید.

پرتغالی ها پس از دست یابی به ندوستان در آنجا پایگاهی برای خود ساخته و در دریا به دزدی و غارت اموال کشتی های تجاری پرداختند. در آن زمان نیروی دریایی منظمی در منطقه وجود نداشت و کشتیها اکثراً برای تجارت و حمل کالاهای تجارتی استفاده می شدند و فاقد تجهیزات نظامی بودند. به همین دلیل پرتغالی ها بدون هیچ مانعی در دریا به تاخت و تاز قتل و غارت مشغول شدند.

دزدان دریای پرتغالی که از راه دزدی در دریا به ثروت زیادی دست پیدا می کردند، به طمع زر و زیور، به منظور اشغال مناطق بیشتر به سوی دریای مکران و خلیج فارس پیشروی کردند.

یکی از بنادری که مورد تخاجم آنان قرار گرفت، بندر «کلمت» بود.

«کلمت» بندی کوچک اما قدینی و تاریخی در ساحل مکارن است. در آن زمان به علت آبادی و. سرسبزی شهرت زیادی داشت. حاکم آنجا شخصی دلیر و عادل به نام جیهند بود. کسی که آوزاه ی دلاوری و شجاعت وی در تمام لوچستان و حتی د رخارج از آن شنیده شمی شد حتی پرتغالی های ظالم که در پهنای دریا به دزدی و چپاول مشغول بوده و نیز آوازه ی او را شنیده و جرات نزدیک شدن به بندر کلنت را نداشتند. اما در فواصا دورتر به کشتی هایی که از جایی به جای دیگر کالا های تجاری حمل می کردند، حمله می کرده و دستبرد می زدند.

از میان اروپاییان، پرتغالی ها اولین کسانی بوده که به راههای دریای آسیا تسلط پیدا کرده اند. در آن زمان پس از انقراض خلافت عباسی چنان نیرویی وجود نداشت تا در مقابل نیرویی دریایی رتغالی ها مقاومت کند. حکمرانان مسلمان در آسیای صغیر به نیروی دریایی توجهی نداشتند و به همنی دلیل وقتی که پرتغالی ها به سوی آفریقا و آسیا رود نموده هیچ نیرویی در مقابل آنها ایستادگی نکرد.

در این مناطق کشتی ها فقط برای تجارت استفاده می شدند. پرتغالی ها در دریا به تاخت و تاراج این کشتی ها پرداختند. چون این کشتی ها اکثراً به بندرگاه های خلیج فارس رفتو آمد داشته دزدان دریایی پرتغالی نیز آنجا را مرکز خود قرار دادند. بنابراین سواحل بولچستان نی زدر تیررس آنان قرار گرفت.

همانطور که در سواحل جنوبی خلیج فارس و سواحل عمال مسلط شده به فکر قابض شدن بر سواحل بلوچستان برآمده و چندین بار به سواحل آن به خصوص ساحل بندر کلمت حمله کردند. مبارزان شجاع و جنگجویان دلیر بلوچ به فمران سردار جیهند، با کمان های بزرگ، شمشیرهای بران و نیزه های بلند خود به مقابله پرداختند.

پرتغالی های متجاوز که از یان حمله ی برق آسا و غیر منتظره ی ساحل نشینان بلوچ به وحشت افتاده بودند، سراسیمه عقب نشینی کرده و مجبور به فرار شدند. سردار جیهند که حمله ی مجدد و انتقام جویانه ی پرتغالی ها را حتمی می دانست، ناو جنگی کوچکی تشکیل داد.

سدارد جیهند که آثار پیری را در خود می دید، پسرش میر حمل را نزد خود فرا خواند.

میر حمل مانند پدرش شخصی دلیر و شجاع بود... قدرت الهی اورا با دولت حسن و زیبایی مالامال کرده بود. او به خاط رداشتن اندامی ورزیده، شجاعت و دلاوری خود در سراسر بلوچستان معروف بود. به علت داشتن حسن صورت و سیرت بر قلوب کوچک و بزرگ جا گرفته بود. زیبایی او هر مردو زن، پیرو جوان را مسحور می کرد. بسیاری از دختران امراء آروز داشتند تا حمل به خواستگاری آنان بیاید، اما او با چنین خیالاتی نا آشنا بود.

در فنون جنگی کاملاً مهارت داشت. به خصوصو در نیزه بازی و شمشیر زنی حریف نداشت. شکار شیر و گورخر از مشغله های مورد علاقه ی او بود.

در آن زمان به علت وجود جنگلهای انبوه شبیر، خرس، و گوره خر به فراوانی دیده می شد. میر حمل در حین شکار بسا اوقات با شیر مواجه می شده و درگیری اوبا شیر بعضی اوقات به ساعتها طول می کشید. اما عاقبت پیروزی را از آن خود می کرد. به علت شکار شیر و گوره خر شعرای بلوچ در اشعال خود او ار «گورشکن» و بعضی هم «زخم جن» یعنی شمشیر زن خطاب می کردند.

وقتی میر حمل مطلع شد پدرش او را خواسته است، سریعاً نزد پدرش حضور یافته و با ادای احترام پهلوی پدرش نشستومیر جیهند پسرش را خطاب نمود: پسرم اکنون پیر شده نمی دانم تا کی زنده می مانم لذا می خواهم در زندگی خود عروسی تو ار جشن بگیرم. حمل با احرتام جواب داد: والد محرم سر تسلیم خم کرد د رمقابل دستور شما را برخود فرض می دانم. هر جا و هر زمانی که شما مایل باشید من حاضرم. پدرش از شنیدن جواب فرزند خود خوشحال شده و در اندک زمانی مراسم عقد او را با دختر زیبارویی از خویشان نزدیک خود برگزار کرد. اسمش «مه گنج» بود.

مه گنج دختر سردار جامک دگار- از حکمرانان بندر جاسک و میناب بود. او از متحدان سردار جیهندو به اتفاق سردار میر محمد جسی حکمران بندر تیس- ائتلاف سرداران ساحل را تشکیل داده و در مقابل پرتغالی ها ایستادگی می کردند.

این اتحاد موجب دوستی و صمیمت بیشتر بین سرداران ساحل شده و سردار جیهند برای استحکام بیشتر آن، مه گنج، دختر سردار ملک را به عقد نکاح پسرش میر حمل در آورد.

مه گنج با داشتن حسن زیبائف، بسیار با هوش و ذکاوت بوده و طبع شاعری داشت. او باداشتن لیاقت و محبت خود در اندک زمانی در قلب میر حمل رسوخ مرده او را به همسرش گرویده نمود.... هر یکی همچون پروانه خود را بر دیگری فدا می کرد. اگر مه گنج شمع بود حمل پروانه اش می شد. او گل بود، این بلبل می شد. اندک جدایی برای هر دو سخت می گذشت و تحمل اندک جدایی را از همدیگر نداشتند. دوستان حمل که شاهد محبت بیش از حد آن دو بوده احساس کردند که حمل سیرو شکار را رها خواهد کرد. اما این فکر وخیال نادرست بود. او با داشتن عشق و محبت وافری به همسرش اط سیر و شکار کناره گیر ینکرده بله طبق معمول شکار و سیر و سیاحت می پرداخت و این گونه ایام را با خوشی و شادی سپری می کرد. در زندگی خود هیچ گونه غمو رنجی نداشت؛ تا اینکه خداوند دو متعال فرزند پسر به او عطا فرمود. اما باز هم عشق و علاقه ی او نسبت به همسرش کاسته نشده بلکه روز به روز بیشتر می شد.

از آنجایی که مرگ حقیقتی است تلخ و هیچ چیز ذی روحی از آن رهایی نداشته و برای هر کسی در وقت معنیی خواهد رسید، چنانچه پدر حمل، سردار جیهنی کلمتی پس از علالت بیماری چند روزه داعی اجل را لبیک گفته به دیار ابدی سفر کرد.

مرگ پدر، میر حمل را سخت غمگین نمودهو بر قلب وی صدمات سختی گذاشت. پی از وفات پدر او به جانشینی پدر انتخاب شده و بار سنگین تمام مسئولیتها بر دوش او افتاد. ولی این شخص شجاع و بهادر همتش را از دست نداده و با خودش اسلوبی و دانشمندانه به امور مملکت سر و سامان داد. با وجود مسئولیتهای فراوان و سنگین باز هم از مسغله های مورد علاقه خود دست بر نداشت. در منزل به زن و فرنزد ب یانتها عشق و علاقه داشت و به آنها محبت می نمود در اوقات فراغت به سیرو شکار می پرداخت.

خلاصه مملکتش آسودهو مردم شاد و خوشحال بوده هیچ گونه رنج و فکر و هیچ اغتشاشی نبود. همه با هم همدردی داشتهو به مشکلات همدیگر می رسیدند. همه مردم با آرامش و امنیت زندگی می کردند. ناگهان در شهر غوغایی بپا شد، هر کس به سویی می دوید، یکی از سربازان سریعاً خود را به دربار رسانیده ودر حال یکه وحشت تمام وجودش را گرفته بود، پس از ادای احترام در مقابل میر حمل با صدایی گرفته گفت: سردار، پرتغالی ها حمله کردنده اند. وحشت دربار را فرا گرفته و درباریان حواس باخته شدند. اما میر حمل بدون حراس باختگی دستور جهاد صادر فرمود.

در اندک زمانی نیرویی از مردم بلوچ آماده شد، هر کس تیر و تبر و شمشیرو نیزه و هر وسیله ی دیگری که به دستشان می رسید، در مقابل دشمن صف بسته و آماده ی حمله شدند. میر حمل پس از نظم دادن به نیروها دستور حمله داد. این مرزداران غیور که تحت هیچ شرایط حاضر نبوده حتی ذره ای از خاک وطن خود را به بیگانگان بدهند، در مقابل غاصبان پرتغالی که می خواستند وطنشان را غصب کنند، ایستاده و هنچون زنبور های زهرآگین با نیشهای خود به جان پرتغالی ها افتادند.

پرتغالی ها که احساس می کردند، پس از وفات میر جیهند قدرت دفاعی مردم بلوچ از دست رفته و می توانند به راحتی وارد خاک آن شوند، در مقابل این حمله ی غیر منتظره حواس خود را باخته و نظم خود را از دست دادند. هر کس که شجاعتر بود یا راه فرار نداشت، می جنگید. اما عاقبت زیر نیز و شمشیرهای مرزداران غیور بلوچ به درک واصل می شد. بعضی دیگر خود را به دریا زده و به سوی کشتی خود شنا کرده که بعضی در بین راه نفس خود را از دست داده و طعمه ماهی ها می شدند. فقط تعداد اندکی جان سالم به در برده و خود را به کشتی رسانده و فرار کردند.

میر حمل که مهاجمان پرتغالی را با تلفات سنگین از خاک وطن خود دور کرده بود به فکر تدابیر امنینی بهتری افتاده، به منظور دفع حملات آینده ی دشمن و چون در سواحل پهناور بلوچستان حکومت می کرد، ناو جنگی کوچکی را در زمان سردار جیهند تشکیل شده بود، تقویت نموده و با حسن تدبیر به آن نظم داده و به وسیله ی آن اجازه نداد تا پرتغالی ها حتی به سواحل بلوچستان نزدیک شوند. در این میان چندین بار به همارهی میر محمد جسی و سردار جامک دگابار آنها درگیر شده و آنها را به عقب نشینی مجبور کرده بود.

سرانجام پرتغالی های تقاضای صلح کرده و معاهده ای بین فریقین به وقوع پیوست. طبق آن هر دو طرف آتش بس نموده و پرتغالی ها تعهد نموده که پس از آن به ساحل بلوچستان نزدیک نشده و به کشتی هایی که در سواحل مکران رفتو آمد دارند، حمله نکند. در مقابل میرحمل نیز با مشورت و رای موافق سرداران ساحل عهد کرد تا با کشتی های پرتغالی که در دریا رفت و امد دارند، کاری نداشته باشد.

مدتها بر معاهد بطور کامل عمل می شد. در نتیجه روستاها و شهرهاییس که بر اثر حملات پرتغالی ها ویران شده بود، دوباره آباد گردید و کشتی های تجارتی میر حمل همچون سابق برای تجارت فعالیت خود را آغاز کردند. پس از امضای صلح نامه، میر حمل از پرتغالی ها احساسا خطر نمی کرد و با اطمینان خاطر در دریا با کشتی های خود به سیر و سیاحت می پرداخت.

روزی میر حمل برای تجازت با کشتی تجاری خود به سوی بندگاهی در خلیج حرکت کرد. همراهان او بیشتر اتز ملاحان که در زبان بلوجی به آنها «مید» گفته می شود، بودند، مید هیچ طایفه و یا نسبی نیست بلکه از لحاظ ذاتو نسبت به گروه دیگری تعلق دارد و به معنی ملاح و ماهی گیر است. و به خاطر شغل و پیش به آنها مید گفته می شود.

زمانی که می رحمل حرکت کرد، هوا کاملاً صاف بود. دریا مانند فرش ساکن و ساکت بود، اما مدتی پس از حرکت آثار طوفان شدید پدیدارشد. باد شدیدی به وزیدن گرفت. دریا با تلاطم برخاست. به علت برخودر موجها کشتی به شدت تکان می خورد. باد مخالف مسیر کشتی را عوض کرد. ناخدای آن دست و پای خود را گم کردند چون به علت طوفان همه جا تاریک بود و چیزی دیده نمی شد. آنها شش شبانه روز در دریا سرگردان بودند. روز هفتم ملوانان از دور متوجه ی خشکی شدند. تمامی سرنشینان کستی با دیدن خشکی جان تازه ای گرفتند. وقتی آنها پس از ساعتهاس طولانی از خوف و ناامیدی، متوجه ی نور امید زندگی شدند، خدا را شکر کردند. ولی هنوز تقدیر در جدال بود. پس از نجات اط طوفلانی که به شکل باد و باران نمودار شده بود، طوفان دیگری مواجه شدند. اینجا ساحل عمان و مقرر پرتغالی ها بود. آنها گرفتار دام پرتغالی ها شدند. کشتی به سمت ساحل در حرکت بود که از پشت سر آنها کشتی دیگری دیده شد که با سرعت به سوی آنها می آمد و در اندک زمانی خود را به کشتی حمل رسانده و افراد آن سریعاً هب کشتی میر حمل پریده و شمشیر کشیدند و حمله کردند.

ملوانان و همراهان میر حمل از حمله ی ناگهانی پرتغالی ها حواس باخته و به جای شمشیر به دست گرفت و بجگند، همگی سراسیمه به دریا پریده و شنا کنان خود را به ساحل رسانده هر کس به سویی فرارکرد. میر حمل در کشتی در تنها ماند و بدون هیچ خوف و هراسی شمشیر به دست گرفته و با شجاعت به مقابله برخاست. او نه تنها حملات دشمن را دفع می کرد، بلکه او با حملات پی در پی خود چندین نفر از دزدان دریایی را به قتل رساند. او کاملاً متوجه نبود که تنها شده و د رمحاصره ی دشمن قرا رگرفته است. همچون شیر می غرید و هر کس را که د رمقابل شمشیر قرار می گرفت زنده نمی گذاشت، شجاعت و شمشیر زنی او همه را متعحب کرده و حتی چندین نفر را به قتل رسانده و هنوز هم در دم وی تأثیری نگذاشته و ضربات شمشیر همچنان با قدرت زده می شد و جوش و خروش وی هم مثل قبل بود، بیشتر مورد حیرت آنان می شد.

خلاصه شجاعت وحسن صورت میر حمل بر دل دسته پرتغالی ها اثر گذاشته و به اطرافیان خود گفت: اگر ما نوجوانان دلیر و زیبا را زنده گرفته و نزد سوار خود ببریم، خیلی خوشحال شده و جایزه ی خوبی به ما خواهد داد.

پس از مشورت، انها از چهار طرف او را به محاصره گرفته و آهسته آهسته حلقه را تگ تر کرده و سعی کمردند تا دام انداخته، و او را به چنگ آورند. اما این جوانمرد باز هم ترسی به دل راه نداده بلکه با جوش و خروش بیشتری به مقابله برخواست. در این درگیری وقت زیادی گذشت. سطح کشتی به خون پرتغالی ها کاملاً آغشته شده و چند ضربه بر بدن میر حمل اصابت کرده بود. اما او بدون توجه هب آن زخمها مردانه وار حمله می کرد. در عین این عامل میر حمل خود را از کمند اندازان نجات می داد و حملات آنها ا رخنثی کرده و با شمشیر خارا شکاف خود از سر تن دشمن جدا می کدر، یکی از شغالان پرتغالی از پشت ضربه ای به دست راست میر حمل زد که بر اثر آن دستش زخم شدیدی برداشت و شمشیر از دستش به کناری افتاد. یکی از پرتغالی ها سریعاً آن را برداشت، وقتی که میر حمل دست خالی ماند از چهار طرف به سویش کمند انداخته و او رابه دام انداختند. به محض دستگیری میر حمل به سرعت حرکت کرده تا زودتر او را نزد دریا سالار خود برسانند.

می رحمل از اسارت خود سخت ناراحت شده بود، بیشتر از این ناراحت بود که همراهان وی با نهایت بزدلی و نامردی او را در میان دشمن رها کرده و فرار کردند. در آن حال سرش را به سوی آسمان بلند کردهدو نسیم دریا را مخاطب ساخته و شعر بلوجی برای مادر و همسر عزیزش این گونه پیغام فرستاد.

ای زرء نودان حملء پیغامء برات په مکئین مات ء بمبئین دوست سرکن ات

من ء بی سیتین فرنگان دس گیرکت حمل ء پهرهء مات پتء باریگء کتء

منی همراه بیدلین میدان بیتگ انت لکگ پیغامش کتء پهکء رپتک انت

پرمنی شامء مهلبین گندیمء مدرش پر منی چاشت سیرگین گتورء مکش

ای منی ماهل په منء زهیریگء مجن ریشمی روبندء منی بورء پر مکن



ترجمه:

ای نسیم دریا، پیام مرا به مادر محترم و رفیه ی حیاتم (همسرم) برسان که مرا پرتغالی های بی رازش دستگیر کرده اند. به علت اینکه شاید در زمان پدر خود زیاد مغرور بوده ام. همراهان من ملاحان ترسو بوده و د رموقع نیزا، مرا رها و فرار کرده اند. از این به بعد برای شام من بهترین گندم را اسیا مکن، و برای نهار من گوسفند فربه ای را ذبح مکن. ای محبوبه ی من! به خاطر جدای ام آهو ناله مکن و برای سفر من اسب مرا با روبند ابریشیمی مزین مکن.

خلاصه پرتغالی ها می رحمل را نزد دریاسالار خود بردند، وقتی که دریا سالار پرتغالی ها جوانی رنگ صورت و تناسب اندام حمل را دید، متحیر شدهو مدتی از سر تا پای او نظاره کرد، سپس از یر دستان خود پرسید: این نوجوان خوب صورتی است.او را از کجا و برای چه دستگیر کرده ای؟ آنها جواب دادند: طبق معملو در دریا گشت می زدیم که متوجه شدیم یک کشتی به سمت ساحل در حرکت است. وقتی نزدیک شدیم که همراهان این نوجوان همگی با ترس و وحشت به دریا پریدند، ولی او به تنهایی با نهایت شجاعتو دلیری با ما مقابله نموده و چندین نفر از همراهان ما را به قتل رساند.

وقتی که متوجه ی شجاعت و دلیری او شدیم، فکر کردیم که سردار ما چون که خود دلیر است و از دلیران فقدردانی می کند این نوجوان را با داشتن دلاوری، زیبا روی هم است.

پس او را دستگیر کرده و نزد شما آوردیم. پس از شنیدن این سخنان دریاسالار پرتغالی میر حمل را به شنستن امر کرد. از نحوه یدامری کردن دریا سالاری پرتغالی ها به خود می پیچید. اما ناچار بود و سکوت کرد. دریا سالار درخصوصو دریا و سفرهای دریایی از حمل پرس و جو نمود، سپی به زندان فرستاد.

پس ازچند روز دوباره او رااحضار کرده .ومخاطب ساخت: ای نوجوان من نسبت به جوانی تو رحم داشته و همدردی دارم. چون خوددلیر هستم، از دلیران قدردانش می کنم. پس تو هم، اسم و نسب خود را صحیح برایم بیان کن. حمل با نگاهی پبر از تنفر به دریا سالار پرتغالی جواب داد: از این همدری شما ممنونم. من حمل کلمتی فرزند سردارد جیهند هستم. کلمت و نواحی اطراف آن تحت فرمان من قرار دارند. دریا سالار پس از شنیدن این جواب گفت: ای حمل من و تو را افسر دسته ای خود قرار خواهم داد و زیباترین دختری را که انتخاب کنی به عقد نکاح تو در خواهم آورد. به شرط این که به دین ما برگدری و فکر برگشتن به وطنت را از سرخود بیرون کنی.

میر حمل جواب داد: به خاطر آزادی خود و رسیدن به دهداف دنیوی دین مقدس اسلام را رها کردهو کفر را اختیار کنم؟ هرگز چنین نخواهم کرد. فکر نکن که حمل به وطن و قوم خود خیانت کردهو فرماندهی گروهی دزدان چون شما را قبل و خواهد کرد. دریا سالار پرتغالی با شنیدن چنین جوابی که کاملاً برخلاف آرزوهای وی بود سخت، به طیش آمده و به زیر دستان خود دستور داد تا فوراً او را از مقابل چشمانش دور کرده وبه سیاهچال بیندازند و تا زمانی که به عقل نیامده به او غذا ندهند. دستور اجرا شدو میر حمل بار دگیر به زندان انداخته شد.

دریا سالار ظالم پرتغالی ها صاحب دختر زیبارویی بود که در آن روز کنا پدرش نشیته بودو به محض دیدن میر حمل با هزاران دل و جانت شیفته او شد. ولی در حضورپدرش ناچار به سکون بود. اما از تاریکی شب استفاده کرده و و جلوی درب زندان آمده و با دادن انعام به زندانبان، نزد میر حمل آمد.

درآن لحظه میر حمل در فکر مادر مهربان، همسر زیبا و فرزندان دوست داشتنی خود غرق شده بود و متوجه نشد که کسی مدتها در کنارش ایستاده. وقتی که دختر دریا سالار دید؛ حمل غرق در افکار و خیالات است و به اطرفا خود توجهی ندارد، خودش سبقت گرفته و با نازو عشوه و با ترنم خاصی جهت جلی توجه میر حمل صدا زده و گفت: زندانی! برایت غذا آورده ام. اما میر حمل که سخت در افکار خود فرورفته بود، متوجه نشد او دوباره صدا زد و نزیک آمدهو غذا ار مقابلی گذاشت.میر حمل پرسید: تو که هستی و دلیل این همه همدردی با من برای چیست؟ دختر جواب داد: من دختر دریا سالار هستم. هنگامی که تو را پیش پدرم آوردند، من کنار پدرم نشسته بودم، بادیدن تو با جان و دل عاشقت شدم و اکنون هم بی تو نمی توانم زنده بمانم. بیا و شرایط پدرم را قبول کن و من هم مال تو خواهم شد. زیرا من وپدرم می خواهیم بچه هایی از نسل تو داشته باشیم که همانند خودت شجاع و جنگجو باشند. توشرطهای پدرم را بپذیر. آزاد می شود و من برای همیشه مال تو خواهم د. میرحمل درجوال گفت: آمده ای تا معالمه کنی. ولی جوانی و زیبایی تو مرا گمراه نخواهد کرد.من قلب خود را مدتها پیش به چنین زیبارویی داده ام که چشمانی درشتو دلربا و گیسوان بلندی داشته و تا نیمه های شب درانتظار من می نشیند و رفیقه ی حیات و محبوبه من بوده و اسمش «مه گنج» است. برو از کنارم دور شو و غذایت را هم ببر. من هیچ احتیاجی به تو غذای نحس تو ندارم. من هزارات دختر بی حجابونیمه برهنه ای چون تو را به یک تار مویی از زن محبوبم که با پرده و با حجاب است عوض نمی کنم. سپس با ایناشعار او را مخاطب ساخت:

جن پرنگانی حملء دوست نه بنت چشم شودنت نه خدائی نامء گرانت

پشکش گوند انت ناپکء کندش درانت نایی چانگالان گون مکسان ایر برانت

چک اس بد انت گشی حوکی گلرانت ذال مئگنت دست بندنت خداء نامء گرانت

پشکش چو دراج انت جه زمین بهر گرانت چک اش کتء انت گشی شیری پدل انت

ترجمه:

حمل زنهای فرنگی را دوست ندار.(چون آنها) چشمان(وصورت) خود را نمی شویند و نه هم اسم خدا را برلب می آورند.

پیراهن هایشام کوتاه است (وبه همین جهت) چاله ی نافشان پیدا است.

چنگال (نوعی حلوا) های خرما را با مگسها قورت می دهند.

بچه هایشان را بر دوش می نهند، همانند توله های خوک می مانند.

زن(شایسته) زن های ما هستند که دشتها را می بندندو اسم خدار ا بر زبان می اورند.

پیراهن هایشان چنان دراز است که سهم خود را از زمین می برند.

بچه هایشان را به آغوش می گیرند(بچه هایشان) مانند بچه شیر می مانند.

سپس با خشم به دختر دریا سالار پرتغالی می گید: «بلند شو، از جلوی چشم من دور شو، گرت را گم کن. این غذای نجست را هم برای پدر بی همه چیزت ببیر.»

دختر با عضبانیت بلند شده، از او فاصله گرفته و می گوید: « ای زندانی مغرور و از خودراضی تو با این برخورد صدمه ی سختی به قلبم وارد کرده و قبم را شکستی. اما به یاد داشته باش که انتقام پدر برای تو خیلی گران تمام خواهد شد.» و با این گفته های تهدید آمیز از انجا رفت.

اینجا میر حمل در زندان پرتغالی ها گرفتار مصایب بود و آنجا کلمت)بعضی از ناقلان بندر تیس ذکر کرده اند) مادر و همه عزیزان و اقارب از گم شدن وی سخت ناراحت و پریشان بودند. بیش از همه همسرش که بدون او حتی یک لحظه ای آرام نمی گرفت، پریشان و بی قرار بود.

او بعضی مواقع لب ساحل می رفت و چشم به راه می دوخت. بعضی مواقع در بیابان وجنگل می رفت و از هر عابری که از انجا می گذشت جویای حمل می شد. اما اثر نمی یافت. اتفاقاً روزی فالگیری با دیدن پیشانی و کف دست فال می گرفت آنجا آمد. مه گنج سریعاً مقدار گندم به او داده و با اشعال بلوچی به آن گفت فاگیر چنین گفت:

زوت کن دست چارگند منی دستء دی منء حالء هچ مکان جستء

دیرکتگ هوتین حملء دنگء سک زهیرواروم په یلء رنگء

نه دپء نوکین دوست کتک زانان گون غم و فکران نشته حیرانان

ترجمه:

ای فالگیر: گفت دستم را ببین وسریعاً اوضاع واحوال را بگو... چرا که مدت طیادی است که میرحمل نیامده من غمزده هستم و می خواهم چهره ی زیبای او را ببینم. از وقتی که رفته نه سلامی از دهان خوشبوی وی آمده نه قاصد وخبر خوشی از وی رسیده است. شاید در جای دیگر دل سپرده یا موضوع دیگری باشد. اما من غرق در فکر و خیال و حیران نشسته ام.

فالگیر نگاهی به کف دست وی انداخته وگفت: محبوب تو در جایی گرفتار شده که هیچ امیدی در برگشت اونیست. دستهای او محکم بسته شده و آن شخص شجاع و دلیر خیلی غمزده و ضعیف شده است.

وقتی که همسر میرحمل این سخنان ناامید کننده را از فالگیر شنید، خیلی نگران شده و از چشمانش اشک جاری شده و با زاری، افتان و خیران خود را به خانه اش رساند. غیر از آه و ناله کاری دیگری نداشت. شبر و روز در یاد حمل می تپید. از هر سنگی و درختی جویای میر حمل می شد. اما هر بار با یاس و ناامیدی بر می گشت.

در پایگاه پرتغالی ها دریا سالار بار دیگر میر حمل را فراخوانده به او می گوید: «ای حمل من می خواهم آخرین پاسخ تو را بشنوم، اگر نصیحت مرا بپذیری و از دین خود برگردی و به دین ما بیایی،تورا به سرداری سپاه خود منصوب خواهم کرد، و هر چه بخواهی به تو خواهم داد.»

در این هنگام دختر دریا سالار که کنار پدرش نشسته بود و با چشمان حقارت به میر حمل می نگریست، به حرف امده و می گوید: پدر جان این زندانی مغرور به من سخت توهین کرده و به دین ما و نسبت به شما الفاظ ناشایستی گفته است. این انسان خطرناکی است. قبل از این که موقعیتی به دست آورد و فرار کرده و به وطن خود رفته و نیروی جمع کرده و علیه شما لشکر کشی کند، هر چه زودتر او را بکشید. سردار به دختر خودش جواب داد: دخترم! الان آخرین فیصله خواهد شد. سپس رو به میر حمل نمودو در حالی که از عصبانیت دندان به هم می سایید، گفت: من غیر ازاین که در حکومت خود پست مستقلی به تو خواهم داد، حاضرم این دختر زیباروی خود را نیز به عقد تو در آوردم. با یک اقرار تو علاوه بر آزادی، همه ی آنچه را کهگفتن به تو خواهم داد. در صورت انکار، شمشیر جلاد خواهد بودو گردن تو.

میر حمل از سخنان دریا سالار به خشم آمدو با عصبانیت جواب می دهد: ای سگ کثیف و کافر پرتغالی، من به پیشنهاد تو را هرگز قبول نخواهم کرد و تمام هستی و دارایی تو را به یک دانه ی ریگ از خاک وطنم عوض نخواهم کرد. تودختر طناز و بی حجاب خود را جلوی من آوردی و به طمع منصب و پست و مقام و ثروت و حکومت می خواهی، عزت و محبت قوم وطنم را از من بگیری. هرگز چنین نخواهد شد. من تا آخرین نفس نه قوم و وطن خود را رها کرده ونه یاد خاطره ی همسر عزیز و با وفای خود را از دل بیرون خواهم کرد. اگر برای چند لحظه دست های مرا باز کنی و شمشیر را به من بدهی، پاسخ تو را خواهم داد. ولی افسوس که دست های من بسته است و من زندانی تو هستم.ظاهراً اختیار در دست تو است که هر کاری بخواهی بکنی.

دریا سالار پرتغالی از این جواب میر حمل سخت مشتعل و غضبناک شد و دستور داد که جلاد را بیاورند. جلاد با شمشیر برهنه ی خود نزد میر حمل آمد،میر حمل از دوری وفراق همسر عزیزش که با تمام وجود دوستش داشت، وقتی که دید هرگز او را نخواهید دسد، اشک از چشمانش جاری شده و به اطرفا نگهی انداخته و چون دید که کسی نیست تا پیغام او را به همسرش برساند، رو به آسمان نموده و گفت: ای بادی که می وزی تو پیغام مرا به کلمت برده و به همسرم مه گنج برسان که :

وت خدا سئی انت که داشتکال زوارن گیشترء بشامی جروحوران

په وتی ماتء باز دلگیران من و تی که گنج بالا زیران

اگر گری جودء چو من بورسوارء بگر شرسرء لائق نامدارء بگر

زخم جن بیت وحمل نامء نوک بکنت گورکشء بیت و حملء نامء نوک بکنت

ترجمه: ای همسر عزیزم خدا خود بهتر می داند که مجبوری سختی مرا نگه داشته یعنی سپاهیان دشمن همچون باد اطراف مرا گرفته اند. دلم برای مادرم خیلی تنگ شده و ای همسر- مه گنج- خود را برای تو فدا می کنم. یعنی یاد و هاطره تو رادل داشته و به جای دوری سفر می کنم. اگر به جای من کس دیگری را برا یخودت انتخاب می کنی، کسی باشد که مانند من چابک، سوار لایق، نیک و نامدار باشدو با شمشیر زنی و شکار شیر و گورخر نام مرا زنده کند.

پس از آن دریا سالار شقی القلبب پرتغالی به جلاد دستور دارد تا سر میر حمل را از تن وی جدا کند. جلادگردنش را زد. سر از تن وی جدا شده و به کناری افتاد.

اینگونه پرتغالی های ظالم و خونخواربر زندگی این جوان دلیر و زیبا روی خاتمه دادند.

بعضی اعتقاد دارند که پرتغالی ها پس از دستگیری میر حمل او را در «مسقط» از شهرهای کشور عمان و مدتی بعد در شهر «گوا» در هندوستان منتقل کرده اند.

برخی چنین روایت می کنند که پس از شهادت میر حمل دل و جگر او را در آورده به سردارد پرتغالی ها دادند و آن هم به خاطر این که شجاعت و دلاوری میرحمل در وی به وجود آید، دل و جگر وی را خورده است.

بعضی دیگر می گویند، که پس از کشته شدن می رحمل بدنش را تکه تکه کرده و در دیگر بزرگی با آن آبگوشت درست کرده وبه زنان خود داده اند تا شجاعت وی در آنها اثر گذاشته و صاحب فرزندان شجاعی همانند میر حمل شوند.

خلاصه این گونه داستان زندگی این مرد بززگ و مجاهد فداکار به پایان رسید ولی نامش تا ابد در یادها و صفحات تاریخ نقش بسته است

استاد عبدالستارملک رئیسی و اسلام رندبلوچ

می ماتین زبان

ســـــــَبــــــــــزل ســـــــامــَـــگی

ســـــــَبــــــــــزل ســـــــامــَـــگی

یاسین زهیر

      سبزل سامگی کے نزانت ؟ منی هیال ءَ همک بلوچ آئی ءَ شری ءِ سرا زانت و پجّه کاریت . سبزل سامگی بلوچی هما گشنده انت که اے وهدی آئی ءِ درساں چه گیش نوار ماں نیادی ءَ آتکگ انت . همائی جند ءِ گشگ ءِ ردا آئی ءِ هپتسد ءَ گیش نوار شنگ و تالان بوتگ . سبزل ءَ هما وهدی گشندهی بندات کتگ که آ وهد ءَ بلوچی ءِ گشنده و گوشداروک هردک سک کم بوتگ انت . مرچی که بلوچی ءِ گشنده لوگ لوگ ءَ گوشدارگ بوگا انت آ سبزل ءِ  وڑیں گشندهانی جهد ءِ برکت انت .

    بلے شما زان ات که سبزل سامگی وتی زند ءِ روچاں کجام وار و بزّگی ءَ گوں دیمترا تیلانک دیان انت ؟؟منی هیال ءَ سک کمو مردم بگندئے سرپد انت . بلے من شما را گشاں گوں که بلوچی ءِ همے نامداریں گشنده تربت ءَ هوٹلے ءَ « بار والا » انت . پتیلانی شودوک انت .
     همے سبزل سامگی اگاں دگه زبانے ءِ گشنده بوتیں مروچی دستانی دل ءَ ات . بان و بادگیرانی واهند ات . بنک بیلنس و پراڈوانی واجه ات . بلے اے سبزل سامگی ءِ بدبهتی انت که آ یک گلامیں راج و بندیگیں زبانے ءِ گشنده انت . آئی ءِ راج و زبان هردک درآمدانی لگتانی چیر انت . پمشکه سبزل هم هما روچانی ودار ءَ بنندیت و دعا بکنت دانکه آئی ءِ راج و زبان هر دو آجو ببنت . گڑا بلکین بگندئے په سبزل سامگی ءَ وشیانی وشیں روچ بیا انت !

                          
             « پهره روتاک »
                               « توار » بلوچی ءِ منت ءَ  

مولانا روانبد؛ بلوچستانَی سعدی

گوں الله ء پاکیں نام 

دوشنبهَی روچ، هژده روچ چه شعبان 1345 گوَستَت که مَه ملاّیَی لوگے په اے نام "مولوی یحیی" یکے چه چهبارَی هلکاں (باهوکلات) مردیں چُکّے چه مات بوت. مولوی یحییء همیشه وهد اے ارمان و واهگ هستت که اگه مردیں چکی بوتّ آیّیَ وش تریں سبک جاهاں دیم بدنت و ٹوهیں عالم و زانتکارے ببوُت و بتوانت وتی راج و جامعیَه چه بی سواتی و نازانتی ببچّینِت.

قاضی یحیی وتی پُسّگَی نامَ محمد عبدالله نات. چه کسانِی آیَّی مجگ په وانگ و زانگ تیار بُوانَت و آیَّی لوگ اولی مدرسه و سبک جاهَت که پاکیں قرآن و لهتے چه کتاباں وانینَگ بوت.

1371 ه.ق سالَ که ورنایے بوتّت و آ دور و زمانیانَی علم و وانگانِی سکّتت، پاکستانَی ملک په "کراچی" که آ وَهد ٹوه تریں علمی و دینی دانش جاهَت، راهش دات. رند چه دو سال که وتی وانگانی پوره کرت، وتی وطن و ملک واتَرِّت. لهتی چه مولانایی استاذ و وانینوکاں ایشنت: (هدامرز مولانا غلام مصطفی قاسمی، مولانا محمد علی سندی؛ علامه اقبالَی وانینوک، مولانا حافظ احمد، مولانا قاری رعایت الله و مولانا عبدالحلیم).

کمُّکی بعد چه یایگا، آیَّی پِت مکّه یَی مُهیم شُت و بعد چه حجّ نادراه بوت و چه دگنیا شت و مدینیَی پاکیں هاکَی تها کَلّ کنَگ بوت. مولانا روانبد وش تریں کسِیَت که توانتی وتی پتَی هالیگیں جاگاهَ پُرّ بکنت و پیش نمازی و قضاوتَی مزنیں کار و مسئولیتی زُرت.

1380ءِ سال دولتی سبک جاهَی تها گوں وانینگ دلگوش بوت. 1388ء سال دینی سبک جاهے (تعلیم القرآن) پیم کرت و ابید چه تدریس و وانینگ دولتی سبک جاهانَی تها، اﮮ دینی سبک جاهَی تها تلّاش و کوشستی کرت و نازانتی و بی سواتی و نوک یاری(بدعت) و شرک و خرافاتی خلاف لانکیگی بست و چِست بوت و آیَّی تلّاش و زهمتاں هما کار دات. هنچوش په گهتر کرتنِ مادّی ملک مردمانی وضع و زند بازی کوشست کرت و وتی زورمندیں کلم و زبانَ پَ اﮮ کاران کاربند کرت.

مولوی روانبدَ باززیں مِهر و دوستیے گوں اللهی نبی هستت و اِشیَی گواه و دلیل جتا چه شی که آیَّی لچه و غزلانَی تها یهته، ایشنت که وتی مبارکیں عمرَی تها ده بَر پَ کعبه شریف و نبیَّی روضه یَی زیارت رپته. اگاں بربری نادراهیانَی پتراهنگ آیّ بی واکَ کرت و نهشتی که پَ حجَّی مهیم بروت، بی حد ملورَ بوتّ.

1407ء سالل گوں شی که چه بیماریان و نادراهیاں نرکّتت و لوگیان و سنگتاں آیَّ مَنِه کرت، بلَی کعبه و روضیَی شوق آیَّ آرام نهِشت و اﮮ مهیمَی راهی دیم گِپت و چه اماراتَی راه شت و یهت. ایدگه سال دهمین و آهریں پدیَت که دیم په اللهی لوگ و آیَّی نبیَّی گلزاریں هاکَ شت. بگُوَی لوﭨتی که پیامبر(ص) و آیَّی پتَی کِرّا وتَ آرام بکنت و اودان بوپسِت. حج کنگَی بعد گوں وتی همراهاں گلایشتنت چه قطر و عربستانَی مرز اماراتَ رونت و چه اوداں وتی ملکَ واتر کننت که آیانی موﭨر چپّی بوتّ و چنتی و باد مولانایَی روح دیم پَ اللهی گندگ و لقا بال کرت و قطرَی هاکَ گوں وتی مبارکیں جسَد شرپ دار کرت.

اﮮ روچَی تاریک 23ذی الحجه 1404 ه.ق برابر گوں 16 مرداد 1367 اَت که پَ مُچ مردماں هاسّ پ زبان و ادب دوستاں سوُگَی روچیَت پچی که مولانایَی شعر و لچیاں هامی و ملّایَی سینگی تها جاه کرتت و ﭨوه و کساں، جنین و مردینانی هلوَت(زمزمه) بوتیتنت و مچّاں آیَّ چه وتَ زانت. مولانا روانبد گوں مردم رُست و آیانی کرّا گوں پهکیں درد و مشکلاں منت و تاں که پانَی وتی ربَّی دیدار لوﭨگ بوتّ، آیانی هزمتَ کرت و ملک و وطنی دیمرویا جد و جُهدی کرت.

تاں هنون و نه پیسر چه آیی چشیں واکداریں لچه کارﮮ بلوچانی تها نیهته. مولانایَ چه کسانی شعرَی هنر و ذوقی هستت و توانیں بگویں روانبد بلوچی لچه و شعرَ په کمال رسینت. زیاتی(اغراق) نهنت که آِّیَّ بلوچستانَی سعدی زاننت.

گوں بازیں زانتکاری که چه بلوچی، پارسی و عربی زبانی هستت، کمتر گندیں که سهت و نامفهومیں لبزانَ کاربند بکنت. مولانا نظم و نثرَی تها واکمند و استادَت و ایشی چه آیَّی دست نوشتاں جاه ییت. مولانایَی شعری تخلص ایشاننت: روانبد، انیس، عبیدالله، عبدالله، جامی و نظامی.

مولانا روانبد ابید چه دین و شریتَی زانتکاری، پَ اللهی جاه یارگَی راها(عرفان و تصوف) پاد ایر کرت و مولوی عبدالله درخواستی، قاضی محمد حسن کسر کندی و صوفی خان محمد ایرافشانی مدظله العالی ای راهَی تها مولانایی پیر و مرشدانتنت.

بیکاریَی وهد هاسّ کماشیَی دوره وتی کیمتی وهدَ په لکّتں گوازینت. آیَّی ﭨوه تریں پد و اثر آیّی دیواناننت که یکّی پارسی و عربی و یکی دگه بلوچینت. تجریدالتجوید، عروج الفرائض، النهر الفائض، نظم القواعد و الفوائد، قطوف دانیه فی انواع ثمانیه، النهر الصافی فی العروض و القوافی، تاریخ بلوچستان، مجموعه فقاوا و ... هنچوش لهتی رجانکی هم چه اﮮ واجه پشت کپته.

مولانا روانبد وتی کیمتی زندی تها سَی بر سانگ کرت و ه‍‍ژده چکّ-نه جنین و نه مردیں- اﮮ سورانِی ثمرنت. آیَّی زهگاں گیشتر ادب دوست، عالم و زانتکار و حافظ قرآن و شریتنت و لهتے هم لچه کاریَی طبع و ذوقش هست. مولانایی مزنین زهگ مولوی مفتی نظام الدین هنون وتی پتََی جاه منند شرعی و اجتماعی کاران و هنچوش پیشینی پیشنماز و وتی پتی سبک جاهَی مسترنت.

مولانایَ دو برات هستنت که هنوں زند گوازیننت و ﭨوهیں بلوچی لچه کاراننت و مولانایی شاگرد و وانندهاں بوتینت؛ مولانا عبدالمجید و ملا محمد روانبد.

"هدا آیَّ وتی نبیَّی کرّا جاه بدنت و گوں نیکیں بندیاں حشر و نشر بکنت"

 منابع:

تذکره شعرای بلوچستان، نورالله کرد، پویان فرنگار،تهران،1386

دیوان روانبد، تصحیح عبدالغفور جهاندیده، بام دنیا، زاهدان، 1384

شعر بلوچ، غلامحسین جهانتیغ، نشر خرّم، قم، 1381.

بلوچستان سرباز دهستان حیط

نزدیکتر از رگهای بدنم

همیشه به یادتون هستم گرچه در غربت به سر می برم

(دوستت دارم و همیشه  در آغوش گرمم نوازشتان خواهم داد)

من از دلیران گویم سخن

از مکان و مسکن و مأوای حاصلخیز او              از کویر و ساحل بحر عمان گویم سخن

از فراز کوه تفتان ، اژدهای آتشین                سرد و آرام با دلی آتشفشان گویم سخن

من ز بزمان و شکار و صید و آب معدنش            از جبال زنده سر بر کهکشان گویم سخن

از دیار پیپ ، فنوج ، آزباگ و کوه سفید                 معدن نفت ، طلا و برلیان گویم سخن

من ز بنت میر قنبر ، نیکشهر و قصر قند              من از ان پاینده مرد جاودان گویم سخن

زان همه آب روان ملک بمپور بحرگون              بس لطیف و نرم مثل پرنیان گویم سخن

ارض حاصلخیز و آن رودخانه پربرکتش             غله را انبار همچون سیستان گویم سخن

بخش سربازم بهشت خطه زرخیز من                 باغهای سبز آن، چون بوستان گویم سخن

از دیار پیشین وخاک زر باهوکلات                   من ز خاکی که نباشد مثل آن گویم سخن

چابهار و بندر آزاد و بحر پر خروش                       از کنارک این دیار مرزبان گویم سخن

از سفالکاران سرباز وسراوان سر فراز                   مردمان بی ریا وکاردان گویم سخن

از دلاور مردم سرحد ، خاش و زاهدان               از برای خاک میهن جانفشان گویم سخن

 ازجنوب شرق ایران از هوای گرم گرم             چون دل این مردم خونگرممان گویم سخن

مسکنم ، تاریخ گوید ساحل بحر خزر                 چون همان دریادلان قهرمان گویم سخن

سامی ام گویند ، اما آریائی زاده ام                           بازبان آریائی همچنان گویم سخن

سرزمینم راعرب خواند، مکا با ضم میم                 وز مکوران خاک پاک مکران گویم سخن

تازیان را چ نباشد ، نام من گوید بلوش                این چنین اسمی ز تورات زمان گویم سخن

هموطن با ضم ب گوید ، بلوچ نام مرا                     من به فتح ب و لام عیان گویم سخن

پاکزاد فردوسی در شاهنامه، از کوچ بلوچ             ذکر خیری کرده ، من از این وآن گویم سخن

شاعر طوسم ، سگالنده همی خوان مرا                با عدوی خاک میهن از تئان گویم سخن

سر ز راه خاک موطن، کی کنم هر گز دریغ                 عرصه پیکار را چون قهرمان گویم سخن

کیش من اسلام می باشد ، زبانم آریا                    رایت اسلام را چون پاسبان گویم سخن

هنگ جمازم بود، نقش ستون  بیستون                   من زدور داریوش و آن زمان گویم سخن

دفن شد در زیر خاکم لشکر اسکندری                        از نبرد و کارزار بی امان گویم سخن

زیر پایم فرش کردم لشکر ، حجاج را                    آنچنانکه برگ ریزد در خزان گویم سخن

لشکر صفاریان را در سراوان ، شهر جالق             کرده ام تدفین ، من از ان مکان گویم سخن

از جدال تن به تن با پیر استعمار ، من                  از بلوچ ، چاه تمین و زاهدان گویم سخن

دیلمی ها لشکری از قوم من در فوج  خود              داشتند ، زان لشکر پیل دمان گویم سخن

از جلال الدین خوارزمی، با قوم مغول                 من حمایت کرده ام تا پای جان گویم سخن

از شکست گنجعلی ، والی شاه عباس ، من              با تو از شمس بلوچ پهلوا ن گویم سخن

نارواها دیدم از قوم مغول ، بی حد من                    از جفا و جورشان، من با فغان گویم سخن

دفع شر اشرف افغان را ، در کوه سفید                   من نمودم مثل آن شیر ژیان گویم سخن

از جفا خوردم اگر آن سیب زهر آلوده را                 از امیر غزنوی ، در اصفهان گویم سخن

کشتن نادر ، سپس تا عهد شاهان قجر                    داد خود بگرفته ام ، از دشمنان گویم سخن

قلعه بمپور ، کو ساید سرش بر کهکشان                 هر ستون را بود ، صد داستان گویم سخن

تازیانه خورده ام ، از دشمنان بسیار من                  از نشان ظلمشان ، بر پشت جان گویم سخن

باز کرد یوغ اسارت ، انقلاب                               با سپاس زان ، خدای لامکان گویم سخن

سخت بیزارم من ، از کار خلاف و هرزگی              مرد کارم ، از برای آب و نان گویم سخن

سرزمینم مستعد ، و مردمانم  با هنر                        با مردمان دنیا ، همزبان  گویم سخن

گر بود ابزار کارم ، در امور صنعتی                    در جوار ، ملک چین واصفهان گویم سخن

دختران با هنر ، گلدوز و سوزن کار من                منحصر تنها به فرد ، از کارشان گویم سخن

رودهای دامن ، بمپور ، سرباز و نهنگ                 جاریند ، افسوس من تشنه لبان گویم سخن

قلعه پهره ،  که از قاجار باشد یادگار                      از بن این برج  ، عهد باستان گویم سخن

قادر ، اندر بارگاه  موطن  آزادگان                          با سری تسلیم ،  بر این آستان گویم سخن

» بلوچستان دردوران ماقبل تاریخ

» بلوچستان دردوران ماقبل تاریخ


عصر حَجَرْ (۵۰۰۰ ق.م):

شروع دوران تمدن ماقبل تاریخ بلوچستان در عهد دوم است كه حدود ۵۰۰۰ سال پیش از میلاد می‏باشد. اساس زندگی انسان در این دوران استقرار در مراكز مجتمع به نام روستاها است. با استقرار انسان در این دوره در روستاها، خشت‏هایی از خاك رس كه شكل هندسی منظمی نداشتند ساخته شد. این اختراع در وضع بناها و ساختمانها تحولی بزرگ بوجود آورد و بعدها منتهی به ساخت آجر شد كه منظم‏تر و دارای رنگ قرمز بود و در تزئین بناها از آنها استفاده می‏شد. در كتاب تاریخ پیشرفت علمی و فرهنگی بشر آمده است: «بلوچستان فن قالب زنی‏آجر را ازسومر اخذ كرده است و شروع این كار مطابق با ابتدای شروع كار پادشاهی سومر می‏باشد. و این بیان كننده وجود روابط تجاری میان این دو خطه است».

● عصر مس:

در این دوران از فلز و بخصوص از مس چكش كاری شده و همچنین از منگنز استفاده می‏كردند و از آن اشیایی مانند درفش و سنجاق درست می‏كردند. ولی هنوز ذوب فلزات را نمی‏دانستند. ولی پس از فراگیری ذوب فلز، آثاری از كوره ‏های ذوب فلز در بلوچستان، سیستان و دشت قزوین دیده شده كه از قدیمی‏ترین كوره‏ های ذوب فلز در جهان هستند. در كتاب ایران در سپیده‏ دم تاریخ آمده است: «ظروف سفالین رنگین نقش‏دار كه در سراسر ایران پیدا شده ‏اند از برجسته‏ ترین خدمات انسان عصر مس به تمدن بشری هستند. جانشین بی‏واسطه سفالهای رنگین ایران در اوایل دوره‏ سنگ، مس به شمار می‏رود. ظروف یاد شده در شوش و نواحی دیگر ایران و از جمله در بلوچستان در شرق ایران پیدا شده‏ اند».

به نظر امیر توكل كامبوزیا، عصر مس كه پیدایش آن در بین‏ النهرین است به واسطه معادن مس موجود در بلوچستان است چون در سراسر بین‏ النهرین، ناحیه‏ ای پیدا نمی‏شود كه معدن مس داشته باشد در حالی كه در بلوچستان معادن قدیمی وجود دارد كه در گذشته از آنها استخراج می‏شده است و از طریق دریا برای سومر حمل می‏شده و به شهرهایی همچون «اور»می‏رسیده است. نمونه‏ ای از این معادن تعطیل شده از منطقه نصرت‏ آباد و زاهدان تا چابهار به صورت پراكنده وجود دارند.

● عصر مِفْرَغْ (۲۰۰۰ ق.م):

طبق بررسی‏های انجام شده باستان‏شناسی در دره سند و غرب آن دربلوچستان، ویرانه قرارگاههایی متعلق به عهد مفرغ دیده شده است كه نشان دهنده پدیده شهر می‏باشند. لزوماً این شهرها به عنوان مراكز كشاورزی بودند گرچه تجارت نیز به عنوان عاملی در انتخاب محل و خصوصیات شهری مؤثر بوده است. نمونه این مراكز شهری در ناحیه «مِهِی»در جنوب بلوچستان در دوران تمدن «كَوْلی» می‏باشد كه حكم لنگرگاه تجاری داشته است و ظروف سنگی زینت كاری شده كه در این محل پیدا شده‏ اند بیان كننده وجود ارتباط بین تمدن سومر و تمدن كولی هستند.

به عقیده برخی از باستان شناسان ، ارتباط گسترده‏ ای بین تمدنهای سومر، هند و بلوچستان وجود داشته و طبق نظریه دكترهال، سومریان فرهنگ‏شان را از هند گرفته‏ اند، ولی هم سومریان و هم هندیان اولیه دارای یك اصل و فرهنگ مشترك هستند كه در بلوچستان بوده است. در حقیقت بلوچستان به عنوان واسطه‏ ای بین دو تمدن كهن هند و سومر بوده، و حتی می‏توان گفت كه هندیان و سومریان فرهنگ خود را ابتدا از بلوچستان اخذ كرده‏اند و تمدن بلوچستان با تمدن غرب و شرق هماهنگی داشته است. گیرشمن در كتاب ایران از آغاز تا اسلام چنین می‏گوید: «تمدن ظروف سفالین منقوش در سراسر فلات ایران ظهور كرد، این فن در جاده جنوبی تا سیستان كشیده شد و از آنجا به بلوچستان و دره سند سرایت كرد و از سوی شمال، شالوده فرهنگ و تمدنی را كه در ناحیه مرو یافته شده است، بنا نهاد و به احتمال قوی به بلخ رسید».



استاد محمد اسلام رند بلوچ

» سابقه باستان شناسی بلوچستان

» سابقه باستان شناسی بلوچستان


بلوچستان بخش بزرگی از جنوب شرقی فلات ایران است كه نسبت به سایر مناطق این فلات ناشناخته ‏تر است. این منطقه در واقع مرز بین دو تمدن بزرگ ایران و هند بوده است كه به دلایل خاص از جمله وضعیت خاص جغرافیایی‏، جمعیت كمی در خود جای داده است. تا ۵۰سال پیش تصور می‏شده كه در بلوچستان اثری از تمدن های بزرگ و اجتماعات بشری و از شهر و آبادی خبری نبوده است، و تنها راهرویی ارتباطی بین تمدنهای هندی و تمدنهای غرب ایران( سومر،ایلام) بوده است. این پندار اشتباه در مجموع باعث شده بود كه كمتر مورد توجه باستان شناسان و محققان تاریخ قرار گیرد.

بررسی‏ها و پژوهشهای باستانی این بخش از ایران تاریخچه چندانی ندارد و دوران آن بسیار كوتاه است و اطلاعاتی كه غربیان درسفرنامه‏ های خود نوشته‏ اند از نظر باستان شناسی اطلاعات جسته و گریخته‏ای بیش نیست. تعداد محوطه‏ های باستانی در بلوچستان كه باروشهای جدید و علمی مورد تحقیق و بررسی قرار گرفته ‏اند بسیار اندك است و بیشتر آنها تنها بصورت سطحی شناسایی شده‏اند و تنها از آنها یك سری ابزار و اشیای قدیمی بدست آمده است. تنها تپه بمپور از جمله مناطقی است كه نسبت به سایر محوطه‏ های باستانی بلوچستان بیشتر مورد كاوش و بررسی قرار گرفته، امّا اطلاعات زیادی به علت محدودبودن زمان كاوش و كوچك بودن كارگاههای حفاری در اختیار باستان شناسان قرار نمی‏دهد.

▪ اقدامات زیر در خصوص باستان شناسی بلوچستان صورت گرفته است:

ـ «مارك اورل اشتین» باستان‏شناس انگلیسی مجاری‏الاصل نخستین كسی بود كه با سفر به شمال و جنوب بلوچستان و كناره‏ های دریای مكران (عمان) در اوایل سده حاضر بسیاری از محوطه‏ های باستانی این مناطق را مورد بررسی و شناسایی قرار داد (۱۹۳۲م). هدف او از این توجه و مسافرت شناخت رابطه بین تمدنهای سند و رودان (هرمزگان) بوده است. چون این منطقه بر سر بزرگراه شرق و غرب واقع شده است و راه ارتباطی بین سند و رودان در واقع قاعده مثلثی است كه رأس این مثلث در شمال خراسان بزرگ قرار دارد.

ـ «هرتسفلد» دومین كسی است كه پس از «اشتین» به این منطقه مسافرت و چندین محوطه باستانی از دوره‏ های مختلف را مورد شناسایی و بررسی قرار داده است. اطلاعات داده شده وی و «اشتین» هنوز پس از گذشت چندین سال به قوت خود باقی و قابل اعتنا می‏باشند.

ـ «ژوزف كالدول» و «صادق شهمیرزادی» در دهه ۱۳۴۰ ه .ش تپه باستانی ابلیس در بردسیر كرمان را مورد بررسی قرار دادند. و به نظر آنها این منطقه راهرویی ارتباطی بین تمدنها بوده و همچنین سفالهای بدست آمده در طول رودخانه هلیل رود (كرمان) با سفالهای تپه حسینی نزدیك بمپور با هم شبیه هستند. آنها بیان كرده ‏اند كه اقوامی از مناطق مركزی فلات ایران پس از طی ۱۲۰۰ كیلومتر ابتدا به كرمان رسیده‏اند و سپس به سوی رودخانه سند حركت نموده وتمدنهایی را پی‏ریزی كرده ‏اند.

ـ خانم «بئاتریس دكاردی» باستان شناس انگلیسی در سال ۱۳۴۷ ه.ش بعد از شناسایی تپه‏ های بمپور عقیده دارد كه به دلیل مشابه بودن سفالهای بدست آمده از تپه‏ های حصار و سیلك با سفالهای بلوچستان، خاستگاه اولیه تمدنهای مستقر در بلوچستان باید مناطق مركزی فلات ایران باشد. لازم به ذكر است این باستان شناس به مدت ۳ ماه برای انجام پروژه مدرك دكترای خود در بمپور به كار كاوش و بررسی مشغول بوده است.

ـ «سكرین» در سال (۱۳۰۷ ه.ش- ۱۹۲۸م) در منطقه خاش قبرستان عجیبی را كشف نمود.

«جودیت ماروچك» در سال ۱۳۵۳ ه.ش منطقه وسیعی به وسعت ۱۵۰۰ كیلومتر مربع در شهرستان خاش را مورد شناسایی قرار داد كه شامل چندین محوطه باستانی از كهن‏ ترین دورانها تا ۲۰۰ سال پیش است.

عبدالســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتار ملك رئيسي