عشق من بلوچستان
من بلوچستان را دوست دارم، به او عشق مي ورزم، بسيار زياد، وقتي كه كودكي بيش نبودم اگر بزرگتري از من در مورد ميزان دوست داشتنش سوال مي كرد با مسافت جوابش را مي دادم مثلا مي گفتم از اينجا تا آنجا هر چقدر دورتر بيشتر، اما الان كه بزرگتر شده ام و اگر كسي از من در مورد بلوچستان بگويد به او مي گويم من بلوچستان را بسان خود دوست دارم. بسان پدر و فرزندم. مي داني چون بلوچستان هويت من و سند عظمت و شكوه من است. اعتلايش اعتلايم و زبونيش زبونيم است. بسيار ساده است كه راه را به سوي پيشرفت كج كنيم واز كجراه بيرون شويم.
من كه به سرزمين زيبا و دل انگيز بلوچستان عشق و علاقه بسيار زايد الوصفي دارم. آنگونه كه زيبايي هايش براي من بسيار و مشكلاتش برايم به واسطه همين عشق كمترين، سعي بسيار در رفع آن در حد امكان و وسع خود دارم. مردمي خونگرم و دلسوز، منطقه اي پهناور و گسترده، اما متاسفانه عقب مانده، عقب مانده از كشور، منطقه و جهان. من خود به نوبه خودم در صدد احيائ آن و پيشرفت روزافزونش هستم. تو نيز گر نيك انديشي و به آينده سرزمين خود مي انديشي بايد كه تلاش كني. اينجا همان بلوچستان است. سرزمين زيبا به همراه آفتاب طلايي و سوزانش، اگر بر اعتلايش انديشه داري بيا و همره ما باش. ما را ياري كن كه بسيار شنديده ايم كه گفته اند از كوزه همان برون تراود كه دراوست. اگر خودمان نخواهيم هيچ وقت به مقصد نمي رسيم.
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم آبان ۱۳۸۹ ساعت 2:18 AM توسط عبدالستارملک رئیسی و برادران رندبلوچ
|