مردم بلوچ یکی از اقوام ایرانی‌تبار ساکن در پاکستان، ایران هستند. مردم بلوچ به

زبان بلوچی سخن می‌گویند، که یکی از زبان‌های شاخه شمال غربی زبان‌های ایرانی است.

بیشتر مردم بلوچ، مسلمان اهل سنت هستند.

نخستین ظهور بلوچان در آثار تاریخی در کتاب حدودالعالم (۹۸۲م/۳۷۲ق) و نیز

در مقدسی (حدود ۹۸۵/م/۳۷۵ق) با نام بلوص است. در شاهنامه ذکر مسکن این قوم

در حدود شمال خراسان امروزی آمده‌است. در حدود کرمان یاد می‌شود. پس از آن بر اثر

عوامل تاریخی این قوم به کناره‌های دریای عمان رسیده و در همانجا اقامت کردند.

-         بلوچ قومی از اقوام مختلف دنیاست . مانند عرب ، افغان ، ترک ،و......

-         وطن اصلی بلوچ ، ((بلوچستان)) است که قدیما در کتاب های تاریخ به نام مکران

یاد می شده است .

در کتب قدیمی تاریخ ، نام بلوچستان و جود ندارد . استعمال این نام در کتاب های جدید

تاریخ آغاز شده است ، مانند افغانستان و ترکستان که جدیدا بر منظر عام ظاهر شده اند .

 ((بلوچستان )) از دو کلمه ترکیب یافته است : ((بلوچ )) و ((ستان)).

((بلوچ)) اسم قوم و ((ستان )) به معنی جا و مکان است . مانند : گلستان ، بوستان ،

کردستان ، ترکستان و ... . پس وقتی می گوییم: ((بلوچستان)) یعنی زادگاه و وطن ((بلوچ ها)) .

مانند افغانستان و ترکستان که به معنی وطن مرکزی و اصلی افغان ها و ترک ها می باشند .

پس همان طور که در باره این دو قوم سئوال دامن گیر نمی شود که از کجا به ((افغانستان ))

و ((ترکستان )) آمده اند ، در باره ی ((بلوچ)) ها هم این سئوال بی مورد خواهد بود .

در ((معجم البلدان)) حدود اربعه ی ((مکران)) که در اصطلاح تاریخ جدید ((بلوچستان ))

نامیده می شود چنین نوشته شده است .

((هذه الولایة بین کرمان من غربیها ، و سجستان شمالیها و البحر جنوبیا و الهند فی شرقیها ))

«این ولایت در میان کرمان از جانب غرب و سیستان از جانب شمال و دریا از سمت جنوب

و هندوستان از طرف شرق قرار دارد »

پس از نفوذ انگلیسی ها ، مورخی دیگر برای تکمیل ((معجم البلدان))دو

جلد دیگر (جلد9 و جلد10 ) را به آن اضافه کرد . او در صفحه 145 از جلد دهم

حدود ((بلوچستان)) را بدین قرار ثبت کرده است :

«بلوچستان سرزمینی از بلاد آسیا است در شمال آن افغانستان ، در شرق سند ،

در جنوب اقیانوس هند ، و در غرب بلاد فارس قرار دارند»

در پرتو این شواهد برای ما روشن می شود که حدود چهار گانه ی (( بلوچستان))

کنونی نیز تقریبا همان است که ((مکران)) قدیم دارا بوده . نیز واضح گشت که

 ((مکران)) و ((بلوچستان)) دو نام برای یک سرزمین می باشند .

در زبان بلوچی ((مک)) به خرما می گویند . مثل اینکه ((مکران مترادف با نخلستان است)) .

دیگری قایل است که این نامگذاری از جانب ایرانیان صورت گرفته است و در اصل ((ماهی خواران))

بوده که به مرور زمان به ((مکران)) تبدیل شده است .

حال آن که در واقع ((مکران)) نام یک شخصیت بزرگ است که کوچکترین ارتباطی با

ماهی خواران یا مک ران ندارد.

صاحب((معجم البلدان )) می نویسد:

«مورخان نوشته اند که ((مکران)) را بدین وجه مکران می گویند که در آن

مُکران بن فارک بن سام بن نوح(ع) ، برادر ((کرمان)، رحل اقامت افکند و آن جا را وطن

خویش قرار داد . و این واقعه زمانی رخ داد که زبان های مختلف در ((بابل )) از یکدیگر

جدا و مستقل شدند»

همان طور که به صراحت مشخص است بر طبق این مدرک تاریخی ،

یکی از نوه های ((سام بن نوح(ع) )) به نام ((مُکران)) در این سرزمین مقیم شد

و آن جا را وطن خویش ساخت که بعدها این خطه به نام خود وی مشهور به ((مکران)) شد .

همان طور که برادر گرامی وی((کرمان)) سرزمین کنونی کرمان را برای اقامت برگزید و وطن

 او به نام خودش مشهور گشت .

این هم واضح شد که مکران با خود زبانی مستقل آورده بود که در مکران رواج یافت ،

ظاهر است که آن ، زبانی دیگر جز((بلوچی)) نمی تواند باشد . زیرا اگر او زبانی دیگر

 با خود می آورد ، همان زبان در مکران مروج می شد . اما می بینیم که در این سرزمین

 فقط زبان بلوچی رواج دارد و ساکنان آن بلوچ هستند .

از این آدرس تاریخی ضمنا می توان به خوبی به قدمت ((مکران )) و زبان((بلوچی)) هم پی برد.

در کتاب ((جغرافیای خلافت مشرقی))(صفحه 494) تحت عنوان (( استان مکران)) نوشته شده است :

«ازعمده ترین محصولات کشاورزی ((مکران)) شکر بود و یک نوع شکر سفید که عرب ها

به آن ((فانیذ)) می گفتند، در همین جا تهیه و به مقیاس زیاد به ممالک همجوار صادر می شد.

مهم ترین مرکز تجاری ((مکران)) بندر((تیس)) در ساحل خلیج فارس و

پایتخت آن ((فنزبور)) و یا ((پنجگور)) بود . بنابه گفته ((مقدسی))

در قرن چهارم هجری در [بنجبور]{پنجگور} یک قلعه قدیمی وجود داشت که

 دور تا دور آن خندق حفر کرده بودند . در چهار طرف شهر نخلستان بود و شهر

دارای دو دوازه بود. یکی دروازه ی ((تیس)) که به جانب جنوب غربی باز می باشد

و از آن جاده ای به سوی بندر خلیج فارس، یعنی تیس کشیده شده بود . دیگری

دروازه ی ((طوران)) که به سمت شمال شرقی گشوده می شد و از آن جاده ای

به بلاد طوران منتهی می گشت و مرکز توران ((قزدار)){خضدار} بود . آب شهر

به وسیله کانالی تامین می شد . در آن جا یک مسجد جامع هم وجود داشت که

در بازار بنا شده بود . وجه تسمیه ی (پنجگور) این است وقتی مسلمانان برای

بار اول این شهر را فتح کردند ، پنج مجاهد مسلمان ، شهید و همان جا به خاک سپرده شدند .

بلوچ ها علاوه بر شجاعت ، دارای خصایل ممتاز اخلاقی دیگری نیز هستند که

به برکت ((اسلام)) در وجود آنان تبلور یافته است این خصایل عبارتند از:

-         و فای به عهد ، و در این کار بسیار پایبند  هستند.

-         صداقت و یکرنگی

-         وفا داری

-         غریب نوازی و یتیم پروری

-         حفاظت از پناهنده و در خطر انداختن خویش برای پاسداری از او .

-         به آب و آتش زدن خویش برای حفظ ناموس و غیرت .

-         .... و بسیاری از این نوع و یژگی ها ی ستوده ی اخلاقی و انسانی

نوشته استاد امید بیوس در فرهنگ